تبلیغات
ولی‌عصر(عج) - مرگ جاهلی(امامت7)

مرگ جاهلی(امامت7)

سه شنبه 19 آبان 1388 12:58 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 
در سنت نبوی  بر مفهوم امامت و ضرورت آن در عده‌ای از روایات صحیح نبوی كه در كتاب‌های شیعه و سنی روایت شده تاكید شده كه از بارز‌ترین آنها، حدیث مشهوری است كه شیعه و سنی از رسول خدا صلّی الله علیه وآله روایت نموده‌اند كه آن حضرت فرمود:

«من مات ولیس له إمام مات میتة جاهلیة»([1]).

(هر كس بمیرد و برای خود امامی نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.)

چنان‌كه با تعبیری دیگر چنین آمده است:

«ومن مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة»([2]).

(كسی كه بمیرد و بیعت با امامی را به گردن نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.)

كه در این روایت رسول خدا صلّی الله علیه وآله بر اهمیت فراوان امامت و محوریت آن تاكید شده و بدون شك تعبیر به مرگ جاهلی، كنایه از اهمیت و نقش جوهری امامت در اسلام است كه از نبود آن بازگشت به قبل از اسلام كه همان كفر جاهلی ‌است، لازم می‌آید.

نتیجه می‌شود كه مفهوم امامت مفهومی قرآنی و روایی است و ادّعای شیعه نسبت به مفهوم امامت و شرایط آن همان معنایی است كه در قرآن و سنت برای امامت بیان شده است. 

آن‌گاه بار دیگر زمان ایفای نقش قرآن كریم پس از روایات نبوی در بیان مصداق خارجی امامت و ولایت فرا می‌رسد كه در آیه شریفه می‌فرماید:

«إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»([3])

(سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند، همان‌ها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.)

مشهور این است كه این آیه در شأن امیر المؤمنین علی بن ابی‌طالب سلام الله علیه([4])نازل شده بدین شكل كه سائلی به هنگام ركوع نماز، از آن حضرت درخواست كمك نمود و آن حضرت نیز انگشتری خویش را به او بخشش ‌فرمود، در این هنگام آیه نازل شد و رسول خدا صلّی الله علیه وآله را از این اقدام امیر المؤمنین سلام الله علیه آگاه ساخت و رسول خدا صلّی الله علیه وآله نیز این آیه را قرائت كرد. در آینده بحث مفصلی از این آیه و كیفیت استدلال به آن برای اثبات امامت امیر المؤمنین علیه السلام و روایات صحیحی كه دلالت بر نزول این آیه در باره آن حضرت دارد را بیان خواهیم نمود.

همچنین پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله برای توضیح معارف و مصداق حقیقی امامت الاهی كه به امر خداوند سبحان ابلاغ گردیده بود در موارد مختلف و زمان‌های متفاوت به شكل واضح اقدام به بیان نمود، كه به عنوان مثال می‌توان از احادیث دار([5])غدیر([6])منزلت([7])و دیگر احادیث شریفی كه به زودی در باره برخی از آنها به صورت مفصل بحث خواهد شد، نام برد.

([1]) ابن حبان، صحیح بن حبان: ج10 ص434، الناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت. أحمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل: ج3 ص446، ح6510، الناشر: دار الحدیث ـ القاهرة.

([2]) مسلم النیسابوری، صحیح مسلم: ج6 ص22 ح4686، الناشر: دار الفكر ـ بیروت.

([3]) المائدة: 55.

([4]) ر.ك: ابن اثیر، جامع الأصول: ج8 ص665، ناشر: دار الفكر ـ بیروت، به نقل از: الجمع بین الصحاح الستة.

([5]) بعد از آن كه آیه «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَكَ الأَقْرَبِینَ» نازل گردید رسول خدا صلّی الله علیه وآله خطاب به خانواده و عشیره خود فرمود:‌ «... خداوند سبحان مرا امر فرموده تا شما را به سوی او فرا خوانم؛ حال از میان شما چه كسی می‌تواند در این امر مرا كمك دهد تا او به عنوان برادر، وصی و جانشین من در میان شما باشد؟ راوی كه حضرت امیر علیه السلام می‌باشد می‌فرماید: تمامی افراد حاضر در مجلس از این همكاری دریغ ورزیدند اما من- كه از همگان، كم سال و بینا و بزرگ شكم و نازك ساق‏تر بودم- به عرض رسانیدم: یا رسول الله! من وزارت شما را به جان و دل مى‏پذیرم و از هیچ‌گونه كمكى دریغ نمى‌ورزم. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شادمانه دست بر گردن من نهاد و فرمود: این بزرگوار، برادر، وصى و خلیفه من در میان شماست؛ اینك سخن او را بشنوید و از فرمان او پیروى كنید. حاضران خنده كنان از جاى برخاستند و تمسخر كنان به ابو طالب گفتند: محمد به تو فرمان مى‏دهد كه سخن فرزندت را بشنوى و از فرمان او پیروى كنى!». طبری، تاریخ طبری: ج2 ص62ـ 63.

این روایت را مطلبی كه حاكم نیشابوری از ابن عباس روایت كرده تایید می‌كند مبنی بر این كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله به امیر المؤمنین سلام الله علیه فرمود: «أما ترضى أن تكون منى بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنه لیس بعدی نبی، أنه لا ینبغی أن أذهب إلاّ وأنت خلیفتی». (آیا از این خشنود نمی‌شوی كه جایگاه تو نسبت به من به منزله جایگاه هارون نسبت به موسی باشد با این تفاوت كه پس از من پیامبری نیست و شایسته نیست كه من بروم در حالی كه تو خلیفه و جانشین من هستی.) حاكم در باره این روایت نظر داده و گفته است: «این حدیث دارای سندی صحیح می‌باشد، اما بخاری و مسلم آن را به این شكل روایت نكرده‌اند». و ذهبی در تلخیص مستدرك با حاكم موافقت نموده است. مستدرك حاكم و در ذیل آن تلخیص ذهبی: ج3، ص132ـ 134 و هیثمی در باره این حدیث گفته است: «این روایت را احمد در مسند و طبرانی در معجم الكبیر و معجم الأوسط به اختصار روایت كرده‌اند و رجال احمد رجال صحیحی است غیر از ابو بلج فزاری كه او نیز ثقه است اما در او نوعی سادگی وجود دارد». هیثمی، مجمع الزوائد: ج9، ص120.

([6]) این روایت از روایات متواتری است كه جمعی از حفّاظ و محدّثان آن را روایت كرده‌اند و به زودی بحث مفصّلی در جلد دوم إن شاء الله تعالى خواهد آمد.

([7]) مسلم النیسابوری، صحیح مسلم: ج7 ص120 ح6111 وح6112 وح6114، و دیگر منابع.


آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر