تبلیغات
ولی‌عصر(عج) - چرا قرآن صریحا اسم امام را نبرده ؟

چرا قرآن صریحا اسم امام را نبرده ؟

دوشنبه 1 آذر 1389 11:58 ق.ظنویسنده : محمد ترابی

 

پس از آنکه بحکم خرد و قرآن روشن شد که امامت یکی از اصول مشخصه ی اسلام است و خدا این اصل مسلم را در چند جای قرآن ذکر کرده  اینک ما به جواب این گفتار می پردازیم که چرا خدا اسم امام را با نمره شناسنامه ذکر نکرده تا خلاف برداشت نشود و این همه خونریزی  نشود ، جواب این پندار چند چیز است :

1-آنکه همین اشکال بی کم و کاست بر شما وارد است  زیرا که دینداران  هم می توانند بگویند اگر امامت یک امر دروغی است چرا خدا آنرا اعلان نکرد تا خلاف بین مسلمانان برداشته شود و اینهمه خونریزی سر این کار نشود ، خوب بود خدا یک سوره نازل می کرد که علی ابن ابی طالب و اولاد او در اسلام امامت پس از پیغمبر ندارند  در این صورت یقینا خلاف برداشته می شد زیرا علی ابن ابی طالب  چنانچه خدا او را همه عالم شناخته اند از امر خدا یک لحظه تخلف نمی کرد و همه  میدانند  که  او ریاست طلب نبود لکن ما ثابت میکنیم که  اگر خدا اسم هم از او برده بود خلاف برداشته نمی شد بلکه  فساد های خیلی بدتر واقع می شد

2-آنکه چنانچه می دانیم قرآن کتاب دعوت از دینداری  در مقابل بد دینی است و در حقیقت این کتاب بزرگ آسمانی برای در هم شکستن آراء و عقاید فاسد جاهلیت آمده  و چنین کتابی نباید به جزئیات بپردازد بلکه باید همان کلیات را بگوید و جزئیات و خصوصیات را در عهده ی بیان پیغمبر واگذار کرده ، بطوری که معرفی خود را که از معرفی علی ابن ابی طالب بالاتر است بطوری نکرده  که خلاف بین مسلمانان برداشته شود  ، مثلا راجع به اینکه  خدا اصلا صفت دارد یا ندارد و بر فرض داشتن با ذات متحد است یا نیست و آیا خدا ممکن است جسم باشد و مکان داشته باشد یا نه  ، یا طریقه ی خواندن نماز ، در همه ی اینها خلاف است بین مسلمانان  و همینطور راجع به کلام خدا و اراده ی خدا که حادث است یا قدیم  ، بلکه راجع به حادث بودن و یا قدیم بودن صفات خدا نیز بین آنها خلاف است و راجع به صفات پیغمبر و خلیفه و  جمله ی  کلام  آنکه در کمتر فرع و اصلی است که که بین مسلمانها خلاف نباشد ، اکنون خوبست که این اشکال را همه بکنند که چرا اینها را در قرآن واضح و  ننوشت تا مردم  خلاف نکنند و ما پس از این روشن می کنیم که تمام این خلافها که بین مسلمانها  در همه ی شئون واقع شده از اثر روز سقیفه است و اگر آن نبود بین مسلمانها در قانون های آسمانی این خلافها نبود

3-آنکه فرضا در قرآن اسم امام را هم تعیین می کرد از کجا که خلاف بین مسلمانها واقع نمی شد ، آنهاییکهسالها در طمع ریاست  خود را به این پیغمبر چسبانده بودند و دسته بندیها می کردند ممکن نبود به گفته ی قرآن از کارهای خود دست بردارند  ، با هر حیله بود کار خود را انجام می دادند  ، بلکه شاید در این صورت خلاف بین مسلمانان طوری می شد که به انهدام اصل اسلام منتهی می شد ، زیرا ممکن بود آنها که درصدد ریاست بودند ، چون دیدند به اسم  اسلام نمی شود به مقصود خود برسند ، یکسره حزبی بر ضد اسلام تشکیل می دادند و در این صورت مسلمانها هم قیام می کردند و ناچار علی ابن ابیطالب و دیگر دینداران سکوت را روا نمی داشتند و با آن نورس بودن نهال اسلام یک چنین خلاف بزرگی بین مسلمانان ریشه اسلام را برای همیشه از بن می کند  و آن نیمه ی اسلام را هم به باد فنا می داد ، پس نام بردن از علی ابن ابیطالب بر خلاف صلاح اصل امامت که هیچ ، بر خلاف صلاح دین هم تمام می شد .

4-آنکه ممکن بود در صورتیکه امامرا در قرآن  ثبت می کردند ،  آنهایی که جز برای دنیا و ریاست با اسلام و قرآن سرو کار نداشتند و قرآن را وسیله ی اجرای نیات فاسده ی خود کرده بودند آن آیات را از قرآن بردارند و کتاب آسمانی را تحریف کنند و برای همیشه قرآن را از نظر جهانیان بیندازند و تا روز قیامت این ننگ برای مسلمانان و قرآن آنها بماند و همان عیبی که آنان به کتاب یهود و نصاری می گرفتند برای خودشان ثابت شود و خدا می خواست که با از میان بردن زمینه های تحریف قرآن را از خطر تحریف حفظ کند و رد عین حال از کسی صلب اختیار نکند

5- فرضا که هیچ یک از این امور نمی شد ، باز خلاف از بین مسلمانان بر نمی خواست زیرا ممکن بود آن حزب ریاست خواه که از کار خود ممکن نبود دست بردارد فورا یک حدیث به پیغمبر اسلام نسبت دهند که نزدیک رحلت گفت امر شما با شوری باشد و علی ابن ابی طالب را خدا از این منصب خلع کرد

و السلام علی من اتبع الهدی      
آخرین ویرایش: - -

 
چهارشنبه 21 تیر 1391 01:12 ق.ظ
سلام
یکشنبه 7 آذر 1389 11:42 ق.ظ
-می گویید اسلام از بین می رفت اگر اسم علی (ع) در قرآن می آمد پس ما می توانیم بگوییم با وجود این همه مخالفی که ایشان روحنا فداه داشتند از نظر شما ،اسلام با خلافت ایشان از بین می رفت پس به صلاح مسلمین بوده ایشان در آن برهه از زمان خلیفه نشوند تا مخالفان اسلام را از بین نبرند؛.پس اتفاقی نیفتاده و مشکلی ایجاد نشده است.پس چرا به سر و کله هم می زنیم از چیزی که خیر بوده است. اما چرا می گویید اسلا م از بین می رفت از نظر شما که همه مرتد شدند با رد امامت آن حضرت و با این همه مرتد چه اسلامی باقی مانده است .چه قدر تناقض؟ شما را به خدای یگانه س.گند با تفکر به حفهای من گوش دهید.
5-خدا گفته :انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) خدا اگر قدرت نداشته باشد کتابش را حفظ کند چه خدایی است؟ خدا را متهم به ضعف کردی.هر چند برخی کتب قدیمی شما حرف از تحریف همین قرآن هم زده اند.این دلیل که خیلی واهی بود.
6-یعنی حکم قرآن باشد و مردم حدیث پیامبر را قبول کنند.می گویی اگر امامت در قرآن می آمد گروه ریاست جو حدیثی به پیامبر نسبت می دادند و می گفتند پیامبر گفته خودتان تصمیم بگیرید.
ابوبکری که به قول آن مسیحی در زمان قبل از اسلام ثروتی در حد قارون داشت با مسلمان شدن و خلیفه شدن آه نداشت با ناله سودا کند و همه کتب تاریخی این حرف را تایید می کنند تصاحب خلافت چه نفعی برایش داشت؟پول و ثروتی و عمارتی و کاخی که نداشت و هیچ از مال دنیا.خدایا من گفتم و حقم را ادا کردم تا روز قیامت حجتی نباشد تگر قبول نمی کنی تو را به خدا وامی گذارم.
محمد ترابی
اولا گفته نشده است که اگر علی علیه السلام خلیفه می شد اسلام از بین می رفت بلکه این احتمال داده شده است که اگر نام او و ائمه ی بعد او در قرآن می آمد ضربه ی سختی به اسلام وارد می شد
ثانیا این آیه دلالت دارد که خدا قرآن را حفظ می کند ولی گفته نشده است که چگونه بلکه خداوند برای از بین نرفتن اختیار مردم زمینه های تحریف را از قرآن برداشته است و به این وسیله قرآن را از خطر تحریف خفظ فرموده و با علم غیب خود به این واقعیت خبر داده است
ثالثا عمر و ابوبکر از یهود شنیده بودند که در کتب آنان این گونه است که این پیامبر در بین عرب به ریاست و پادشاهی بزرگی خواهد رسید و به طمع درک آن روزگار و سهیم شدن در آن ملک به او پیوستند و هرگز تحمل تصریح به خلافت امیر مومنان را نداشتند چنانکه در حدیث قرطاس و موارد بسیاری نشانه های این موضوع را می بینیم
یکشنبه 7 آذر 1389 11:41 ق.ظ
به چه استدلالاتی؟
1-مگر هر چیز اختلافی را باید خدا حل کند.پس باید خدا قضیه ی هولوکاست و هزاران چیز دیگر را در قران توضیح دهد تا اختلاف حل شود.پس شاید باید خدا برای حل مشکل شیعه و سنی مستقیما یکی را انتخاب می کرد تا مشکل حل شود.شما می گویید آمده و ما می گوییم چرا واضح نیست.ما نگفتیم دروغی بودن امامت در قران اشاره شده تا شما ایراد بگیرید چرا واضح نیامده.پس این دو قضیه شباهتی به هم ندارند تا مقایسه شوند.
2-دوم تناقض گویی شماست.از یک سو امامت را از اصول دین می دانید و از سویی می گویید قرآن از جزییات سخن نمی گوید.در قرآن آمده وقتی به خانه ای وارد شدید اجازه بگیرید.این جزییات نیست پس چیه؟
توحید ،نبوت،معاد اصول دین است و در قرآن پر است از این مقوله ها.اگر امامت اصل است چه قدر آمده و آیاتی که نقل می کنید چه فدر شفاف است.و چه فدر ربط دارد.پس قران هم جزییات دارد و هم کلیات .
3-می گویید اگر اسم امام صریحا گفته می شد از کجا معلوم مردم می پذیرفتند ؛پس خدا نماز و روزه و ... را نباید می گفت از کجا معلوم مردم قبول می کردند نماز خوانده ،روزه بگیرند و ...
شاید درختی بی ثمر است در مباحثات علمی و منطقی
محمد ترابی
1-قطعا جواب هر چیز که باعث اختلاف در امت اسلام است الزامی نیست که در قرآن بیاید ، چنانکه ما هم می خواستیم اثباط کنیم که به این دلیل که رفع اختلاف در امت اسلام شود لزومی ندارد که ختما نام امام بیاید
2-بحث ما هم همین است ، میگوییم خود امامت در آیاتی از قرآن آمده چنانکه در این وبلاگ به آن اشاره کرده ایم ولیکن جزئیات آن یعنی جزئیات مساله ی امامت در قرآن نیامده ، چنانکه بسیاری از جزئیات توحید هم نیامده ، یا طرز خواندن نماز که ستون دین است در قرآن نیامده و همان چیزی هم که آمده قابل تاویل است مثلا یکی بگوید صلوة در قرآن یعنی اینکه باید سنت فرستادن صلواة را احیا کنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر