تبلیغات
ولی‌عصر(عج) - وحدت

وحدت

جمعه 14 اسفند 1388 06:37 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 
****** یک روز زمستانی در یک مدرسه ******
معلم: خوب بچه‌ها هفته قبل گفتم که یک انشاء بنوسید راجع به «وحدت». کی آماده است؟
بچه وهابی: من آماده‌ام.
معلم: خوب شروع کن.
بچه وهابی: بنام الف لام لام هاء.
******
موضوع انشاء: وحدت
ما یک روز وحدت داشتیم. آن روز ما کلی وحدت کردیم. اصلا تمام روزمان به وحدت گذشت.
صبح رفتیم نماز. در مسجد یک رافضی جرآت کرده بود بیاید در صف ما. ما هم با کارد و قمه با او وحدت کردیم.
بعد از نماز همراه پدر و عمویم رفتیم به یک جلسه. جلسه‌ای راجع به فرق اسلامی. ما در آن جلسه با تمام فرق وحدت کردیم و آنها را به کافر محارب و کافر حربی و کافر مهدورالدم تقسیم کردیم. خیلی جلسه وحدت آمیزی بود. در این جلسه تصمیم گرفتیم که برای وحدت هر چه بیشتر تی‌ان.تی بیشتری از آمریکا وارد کنیم.
ولی وحدت واقعی بعد از آن جلسه آغاز شد. ابتدا در یک مسجد شیعیان کلی وحدت کردیم و آن را با خاک یکسان کردیم. سپس در حرکتی وحدت آمیز چند پیرزن زائر را زنده در آتش سوزاندیم.
سپس شروع به توزیع سمومی وحدت آمیز در آب ساکنان یک روستای شیعه کردیم.
راستی در بین راه هم با یک اتوبوس وحدت کردیم و آن را به رگبار بستیم.
بعد از آن با حدود 500 نفر شیعه در یکی از محلات بغداد وحدت کردیم و محله آنها را به خاک و خون کشیدیم.
اوج حرکت وحدت آمیز ما حمله انتحاری برادرم به به یک حسینیه بود. آخ. نبودید آنجا. برای آنکه پایه های وحدت را هرچه بیشتر تحکیم کنیم به مجروحان آن حمله در بیمارستان هم حمله کردیم.
خلاصه دیگر داشتیم کم کم از وحدت خسته می‌شدیم که چند کودک و نوجوان رافضی دیدیم. سر آنها را بریدیم تا دنیا بداند که ما اهل وحدت هستیم.
شبانگاهم رفتیم در یک اینترنت کافه هر چی فحش از بچگی والدین ما به ما گفته بودند را برای شیعیان نوشتیم تا در مسیر ای-وحدت (وحدت الکترونیکی) نیز گامی برداشته باشیم.
این بود روز وحدت آمیز ما.
*****
معلم: عجب. راستی بچه وهابی این کمبرند چیه زیر لباست پنهان کردی؟؟
بچه وهابی: آخ. ببخشید. این کمبرند وحدت است. یادم رفته بود باید با شما هم وحدت کنم:
#*@@!!!**** BOMB *^^%%##***

آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 اسفند 1390 01:11 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر