تبلیغات
ولی‌عصر(عج) - چرا شیعیان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علی ولی الله » را میگویند؟

چرا شیعیان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علی ولی الله » را میگویند؟

جمعه 20 آذر 1388 09:31 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

بسیاری از شیعیان این عبارت را در هنگام اذان ، بر زبان می آورند ، در ابتدا باید گفت که اجماع شیعیان بر استحباب این شهادت است ؛ اما در مورد علت استحباب آن اختلاف دارند :

نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:

در این زمینه دو نظر موجود است :

1- عده ای آن را جزء مستحب می دانند ؛ یعنی مانند قنوت که جزئی از نماز بوده و مستحب است .

2- عده ای نیز آن را مستحب می دانند ؛ اما بدون قصد جزئیت ؛ یعنی مستحبی است که جزو اجزای اذان نیست ؛ مانند صلوات در هنگام بردن یا شنیدن نام گرامی رسول اسلام صلی الله علیه وآله وسلم که استحباب صلوات فرستادن ، بعد از شنیدن نام ایشان مخصوص به غیر اذان نیست ؛ یعنی حتی در اذان هم اگر کسی نام ایشان را بر زبان آورد مستحب است بعد از آن صلوات بفرستد ؛ وکسی در این زمینه اشکال نگرفته است .

در مورد شهادت ثالثه نیز همین مطلب جاری است ؛ زیرا در روایات شیعه چنین آمده است که هر زمان شخصی شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیغمبر گرامی اسلام داد ، بلافاصله بعد از آن شهادت به ولایت امیر مومنان نیز بدهد .

صاحب جواهر مى گوید:

« الا انه لا بأس بذكر ذلك لا على سبیل الجزئیة عملاً بالخبر المزبور ولا یقدح مثله فى الموالاة و الترتیب، بل هى كالصلاة على محمد عند سماع اسمه... بل لو لا تسالم الأصحاب لأمكن دعوى الجزئیة بناء على صلاحیّه العموم لمشروعیة الخصوصیة. و الامر سهل.»

جواهر الكلام 9: 87.

« ولى اشكالى ندارد ذكر شهادت سوم نه به عنوان جزئیت، بلحاظ عمل كردن به روایت احتجاج و این معنى شهادت سوم ضررى به موالات و ترتیب اذان و اقامه نمى زند، بلكه همانند صلوات بر محمد است به هنگام شنیدن اسم ایشان در اذان و بلكه اگر اتفاق و تسالم اصحاب و فقهاء بر عدم جزئیت نبود جا داشت ادعاى جزئیت آنرا مى كردیم، بنابراینكه عمومات صلاحیت دارند خصوصیت براى عبادت تشریع كنند.

و اگر کسی در فتوای عده ای از علما دیده شود که حکم به تحریم آن کرده اند ، مقصود حکم به تحریم به نحو جزئیت بوده است ؛ یعنی آن را نباید به قصد جزء اذان گفت . اما اصل گفتن آن بدون این قصد ، اشکالی ندارد .

روایات بر جواز شهادت ثالثه :

روایت اول :

روى القاسم بن معاویة قال : قلت لأبی عبد الله ( علیه السلام ) : هؤلاء - أی السنة - یروون حدیثا فی أنه لما أسری برسول الله رأى على العرش مكتوبا : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصدیق ، فقال ( علیه السلام ) : سبحان الله ، غیّروا كل شئ حتى هذا ؟ قلت : نعم ، قال ( علیه السلام ) : إن الله عز وجل لما خلق العرش كتب علیه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علی أمیر المؤمنین ، ولما خلق الله عز وجل الماء كتب فی مجراه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علی أمیر المؤمنین ، ولما خلق الله عز وجل الکرسی کتب على قوائمه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علی أمیر المؤمنین ، وهكذا لما خلق الله عز وجل اللوح ، ولما خلق الله عز وجل جبرئیل ، ولما خلق الله عز وجل الأرضین - إلى قضایا أخرى ، فقال فی الأخیر : قال ( علیه السلام ) : ولما خلق الله عز وجل القمر كتب علیه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علی أمیر المؤمنین ، وهو السواد الذی ترونه فی القمر ، فإذا قال أحدكم : لا إله إلا الله محمد رسول الله ، فلیقل : علی أمیر المؤمنین.

 الاحتجاج : 158

از امام جعفر صادق علیه السلام چنین روایت شده است که :

به حضرت عرض نمودم : ایشان ( سنیان ) روایتی نقل می کنند که وقتی رسول خدا به آسمان برده شد ، بر روی عرش نوشته ای دید که : لا اله الا الله محمد رسول الله ، ابو بکر صدیق!!!

پس حضرت فرمودند : سبحان الله ؛ همه چیز را تغییر دادند ؛ حتی این را ؟ گفتم : آری ؛ پس فرمودند : خداوند وقتی عرش را آفرید بر روی آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیر المومنین ؛ و وقتی آب را آفرید در محل حرکت آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسو الله علی امیر المومنین ؛ و وقتی خداوند کرسی را آفرید بر پایه های آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیر المومنین ؛ و وقتی خداوند لوح را آفرید نیز چنین کرد ؛ و وقتی جبریل را آفرید ؛ و وقتی زمین ها را آفرید ؛ و ... پس در انتها فرمودند : ووقیت خداوند ماه را آفرید بر روی آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیر المومنین ؛ و این همان سیاهی است که در ماه می بینید ؛ پس هر زمان که یکی از شما گفت : لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس باید بگوید :علی ولی الله

و همانطور که در بحث بالا گذشت ، این روایت مربوط به زمان یا مکان خاصی نیست و شامل اذان نیز می گردد .

 تایید این مضمون در روایات اهل سنت :

 در روایات اهل سنت ، روایاتی را می بینیم که این مضمون را تایید می نماید :

روایت اول :

عن ابی الحمراء عن رسول الله (ص) قال: لمّا اسری بی الى السماء إذا على العرش مكتوب لا إله إلاّ الله ، محمد رسول الله ایّدته بعلی .

 الدر المنثور سیوطی ج 4 ص 153، الخصائص الكبرى السیوطی ج 1 ص 7،  الشفاء قاضی عیاض ص 138، المناقب  ابن المغازلی ص 39، الریاض النضرة فی مناقب العشرة المبشّرة ج 2 ص 227، درر السمطین ص120.

از ابی حمراء از رسول خدا ( ص) روایت شده است که فرمودند : وقتی که من به آسمان برده شدم بر عرش نوشته شده بود که خدایی جز خدای یگانه نیست ؛ محمد فرستاده اوست ؛ او را با علی پشتیبانی نمودم .

روایت دوم :

عن ابن مسعود عن رسول الله (ص) قال: أتانی ملك فقال:یا محمّد واسأل من ارسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا . قلت:على ما بعثوا ؟ قال:على ولایتك وولایة علی بن ابی طالب.

معرفة علوم الحدیث حاكم النیسابوری ص96 .

از ابن مسعود – در ذیل آیه 45 سوره زخرف - از رسول خدا ( ص ) روایت شده است که فرمود : ای محمد از فرستادگان قبل از خودت بپرس که به چه شرطی فرستاده شده اند ؟ پرسیدم به چه شرطی فرستاده شده اند ؟ پاسخ داد : بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب

روایت سوم :

  عن حذیفة عن رسول الله (ص) قال: لو علم الناس متى سمّی علی أمیر المؤمنین ما انكروا فضله ، سمّی أمیر المؤمنین وآدم بین الروح والجسد ، قال الله تعالى: وإذ أخذ ربّك من بنی آدم من ظهورهم ذریّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّكم  قالت الملائكة  بلى فقال: أنا ربّكم محمد نبیّكم علی أمیركم.

فردوس الاخبار دیلمی ج 3 ص 399 .

از حذیفه از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) روایت شده است که فرمودند : اگر مردم می دانستند چه زمانی علی را به امیری مومنان انتخاب کردند ، برتری او را انکار نمی کردند ؛ او زمانی امیر مومنان شد که آدم بین روح و جسد بود ( هنوز روح در بدن او وارد نشده  بود ) خداوند می فرماید : « و هنگامی که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت های ایشان نسل ایشان را بیرون آورد و ایشان را شاهد بر خویش گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم ؟

گفتند : چرا ؛ پس فرمود : من پروردگار شمایم ؛ محمد پیامبر شما و علی امیر شما .

 روایت دوم :

روایتی است که آن را سید نعمت الله جزایری از استاد خویش مرحوم مجلسی مرفوعا از رسول خدا نقل می کند که فرمودند :

عن رسول الله (ص) قال: یا علی انی طلبت من الله ان یذكرك فی كل مورد یذكرنی فأجابنی واستجاب لی .

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است که فرمودند : من از خدا خواسته ام که در هر جایی که من را ذکر می کند تو را نیز ذکر نماید ؛ پس درخواست من را قبول کرده و مورد اجابت قرار داد .

طبق این روایت در هر جایی که رسول خدا ذکر می شود ( که اذان نیز از جمله آن هاست ) امیر مومنان نیز ذکر خواهد شد .

شاهد بر این روایت در کتب اهل سنت :

از جمله شواهد این روایت ، روایتی است که اهل سنت در مورد امیر مومنان نقل می کنند که رسول خدا به ایشان فرمودند :

ما سئلت ربّی شیئا فی صلاتی إلاّ اعطانی وما سألت لنفسی شیئا إلاّ سألت لك .

مجمع الزوائد ج 9 ص 110، كنز العمّال ج 13 ص 113، الریاض النضرة ج 2 ص 213 .

از پروردگار خویش در نمازم هیچ چیز نخواستم ، مگر آنکه آن را به من داد ؛ و برای خویش چیزی نخواستم مگر آنکه آن را برای تو نیز خواستم .

و قطعا در این زمینه روایات دیگری نیز موجود بوده كه به دست ما نرسیده است ؛ مرحوم علامه مجلسی می فرمایند :

وأقول : لا یبعد كون الشهادة بالولایة من الأجزاء المستحبة للأذان ، لشهادة الشیخ والعلامة والشهید وغیرهم بورود الأخبار بها .

بحار الانوار ج 84 ص 111 .

و می گویم : بعید نیست كه شهادت به ولایت از اجزای مستحب اذان باشد ؛ زیرا شیخ (‌طوسی ) و علامه (‌حلی )‌ و شهید و غیر ایشان ، شهادت داده اند كه روایاتی در این زمینه آمده است .

بنا بر این شهادت ثالثه نزد بیشتر علمای ما مکمل شهادت به رسالت رسول گرامی اسلام است و خود نیز مستحب ؛ اگر چه جزو اجزای اذان به شمار نمی رود .

حضرت آیت الله العظمی سیستانی نیز در منهاج الصالحین ج 1 ص 191 به این مطلب اشاره فرموده اند .

شهادت ثالثه از چه زمانی شروع شده و آیا جدای از روایات عامه روایت خاصی نیز دارد ؟

ابوذر در اذان شهادت به ولایت مى‏داد :

در این زمینه مراغی مصری از علمای اهل سنت در کتاب خویش السلافة فی امر الخلافة دو روایت از جناب صحابی عظیم الشان ابو ذر غفاری و نیز صحابی گرانمرتبه سلمان فارسی نقل می کند :

روایت اول در مورد ابوذر:

أخرج أن رجلا دخل على رسول الله (صلى الله علیه واله وسلم) وقال : یا رسول الله إنّ أبا ذر یذكر فی الأذان بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولایة لعلى علیه السلام .

قال رسول اللّه‏(صلی الله علیه وآله وسلم ) كذلك ، أو نسیتم قولی فی غدیر خم : من كنت مولاه فعلی مولاه ) ؟ .

 السلافة فی أمر الخلافة، ص 32.

شخصی به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده و گفت : ای رسول خدا ؛ ابو ذر در اذان بعد از شهادت به رسالت شهادت به ولایت علی می دهد ؛ رسول خدا فرمودند : همین است ؛ آیا کلام من را در روز غدیر خم فراموش کردید که « هرکس که من مولای اویم پس علی مولای اوست »؟

روایت دوم در مورد سلمان :

دخل رجل على رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم ، فقال : یا رسول الله ! إنی سمعت أمرا لم أسمع قبل ذلك ، فقال صلى الله علیه واله وسلم : ما هو ؟ قال : سلمان قد یشهد فی أذانه بعد الشهادة بالرسالة ، الشهادة بالولایة لعلی (علیه السلام)  ، قال (صلی الله علیه وآله وسلم ): سمعت خیرا.

 السلافة فی أمر الخلافة، ص 32.

شخصی به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده و گفت : ای رسول خدا ،چیزی را شنیدم كه تا كنون نشنیده بودم ، رسول خدا فرمودند : آن چه چیزی است ؟

پاسخ داد :‌سلمان در اذان خویش بعد از شهادت به رسالت ، شهادت به ولایت علی علیه السلام می دهد ؛ پس حضرت فرمودند : چیز نیكویی را شنیده ای !!

بنا بر این نمی توان و نباید گفتن شهادت ثالثه را جزو بدعت های در اذان دانست .

برای تكمیل بحث ، بحث بدعت های در اذان را نیز ضمیمه مطلب بالا می نماییم :

بدعت ها در اذان :

الصلاة خیر من النوم:

1- الصلاة خیر من النوم از بدعتهای حضرت خلیفه ثانی‏عمر بن خطاب بوده و در زمان پیامبر اكرم این جمله در اذان وجود نداشته. چنانچه ابن حزم ظاهری، و امام مالك و قرطبی تصریح دارند:

الف ) امام مالك می‏گوید:

 اِن المؤذن جاء الی عمربن الخطاب یؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائماً فقال: الصلاة خیر من النوم فأمره أن یجعلها فی نداء الصبح.

هنگامیكه مؤذن نزد عمر آمد تا فرا رسیدن وقت نماز صبح را به او اعلام كند عمر را دید كه به خواب فرو رفته فریاد برآورد: الصلاة خیر من النوم، پس عمر به او دستور داد تا از این پس این عبارت را در اذان صبح قرار دهند.

الموطّا 1: 72

 ب) ابن حزم می‏گوید:

 الصلاة خیر من النوم، ولا نقول بهذا ایضا لأنه لم یأت عن رسول اللّه - صلی اللَّه علیه و سلّم .

الصلاة خیر من النوم ؛ ما آن را قبول نداریم ؛ زیرا از رسول خدا نیامده است

 المحلی 3: 161

 2- السلام علیک ایها الامیر:

احناف به پیروی از امام ابو یوسف در فصول اذان و قبل از حی علی الصلاة جایز می‏دانند جمله‏ای را اضافه كرده و خطاب به خلیفه وقت بگویند: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته –

الف) سرخسی می‏گوید:

 قد روی عن ابی یوسف رحمة الله انه قال: لابأس بأن یخصّ الأمیر بالتثویب فیأتی بابه فیقول: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته حی علی الصلاة مرتین حی علی الفلاح مرتین الصلاة یرحمك اللّه

از ابو یوسف روایت شده است که گفت : اشکالی ندارد که تنها مخصوص حاکم تثویب کند (او را به نماز دعوت کند) پس به در خانه او آمده و بگوید :"السلام علیک ایها الامیر ورحمة الله وبرکاته" و سپس دوبار حی علی الصلاة و دو باز حی علی الفلاح و سپس " الصلاة یرحمک الله"

المبسوط 1: 131

 ب) حلبی می‏گوید:

«عن أبی یوسف: لا أری بأساً أن یقول المؤذن السلام علیك أیها الامیر و رحمة الله و بركاته حی علی الصلاة، حی علی الفلاح، الصلاة برحمك الله.» لاشتغال الأمراء بمصالح المسلمین، ای و لهذا كان مؤذن عمر بن عبدالعزیز - رضی‏الله عنه - یفعله.

از ابو یوسف نقل شده است که گفت : اشکالی نمی بینم در اینکه موذن بگوید : السلام علیک ایها الامیر ورحمة الله وبرکاته حی علی الصلاة حی علی الفلاح الصلاة یرحمک الله .

زیرا حاکمان مشغول مصالح مسلمانان هستند و به همین دلیل موذن عمر بن عبد العزیز چنین می کرده است .

السیرة الحلبیة 3: 304

مصادر ذیل نیز در این زمینه مشاهده شود:

 الهدایة فی شرح البدایة 1: 42 الجامع الصغیر 1: 38- تاریخ مدینة دمشق، ج 60: 40 - شرح الزرقانی 1: 215 - تنویر الحوالك ج 1، ص 71 - الذخیره 2: 47 - مواهب الجلیل 1: 431، الطبقات الكبری 5: 334 و 359.

3- حذف «حی علی خیر العمل» از اذان:

الف) صاحب اضواء البیان می گوید :

که ابن عمر در اذان خود آن را می گفته است نیز علی بن الحسین می گفته این همان اذان اولیه(بدون تغییر) است .بلال نیز گاهی اینچنین اذان می گفته است.

اضواء البیان ج8 ص 156

ب) بیهقی در سنن کبرای خود می گوید :

1842 أخبرنا أبو عبد الله الحافظ وأ بو سعید بن أبی عمرو قالا ثنا أبو العباس محمد بن یعقوب ثنا یحیى بن أبی طالب ثنا عبد الوهاب بن عطاء ثنا مالك بن أنس عن نافع قال كان بن عمر یكبر فی النداء ثلاثا ویشهد ثلاثا وكان أحیانا إذا قال حی على الفلاح قال على أثرها حی على خیر العمل ورواه عبد الله بن عمر عن نافع قال كان بن عمر ربما زاد فی أذانه حی على خیر العمل ورواه اللیث بن سعد عن نافع

ابن عمر در اذان خود سه بار الله اکبر می گفت و سه بارشهادت می داد ، وگاهی اوقات نیز وقتی حی علی الفلاح را می گفت ، در پشت سر آن می گفت : حی علی خیر العمل ....

ابن عمر گاهی در اذانش حی علی خیر العمل را زیاد می کرد .

1843 كما أخبرنا أبو عبد الله الحافظ أنا أبو بكر بن إسحاق ثنا بشر بن موسى ثنا موسى بن داود ثنا اللیث بن سعد عن نافع قال كان بن عمر لا یؤذن فی سفره وكان یقول حی على الفلاح وأحیانا یقول حی على خیر العمل ورواه محمد بن سیرین عن بن عمر أنه كان یقول ذلك فی أذانه وكذلك رواه نسیر بن ذعلوق عن بن عمر وقال فی السفر وروی ذلك عن أبی أمامة

ابن عمر در سفر اذان نمی گفت و در اذان خود می گفت : حی علی الفلاح و گاهی در پشت سر آن می گفت : حی علی خیر العمل

1844 وأخبرنا محمد بن عبد الله الحافظ أنا أبو بكر بن إسحاق ثنا بشر بن موسى ثنا موسى بن داود ثنا حاتم بن إسماعیل عن جعفر بن محمد عن أبیه أن علی بن الحسین كان یقول فی أذانه إذا قال حی على الفلاح قال حی على خیر العمل ویقول هو الأذان الأول

از علی بن الحسین (امام سجاد) نقل شده است که در اذان خود وقتی به حی علی الفلاح می رسید می گفت : حی علی خیر العمل و می گفت این اذان اول است (اذان قبل از تحریف)

سنن البیهقی الكبرى ج1/ص424

ج) ابن ابی شیبه می گوید :

من كان یقول فی أذانه حی على خیر العمل :

2239 حدثنا أبو بكر قال نا حاتم بن إسماعیل عن جعفر عن أبیه ومسلم بن أبی مریم أن علی بن حسین كان یؤذن فإذا بلغ حی على الفلاح قال حی على خیر العمل ویقول هو الأذان الأول

2240 حدثنا أبو خالد عن بن عجلان عن نافع عن بن عمر أنه كان یقول فی أذانه الصلاة خیر من النوم وربما قال حی على خیر العمل

2241 حدثنا أبو أسامة قال نا عبید الله عن نافع قال كان بن عمر زاد فی أذانه حی على خیر العمل

کسانی که در اذان خود حی علی خیر العمل می گفته اند :

...علی بن الحسین اذان می گفت ، پس وقتی که به حی علی الفلاح رسید گفت : حی علی خیر العمل و فرمود که این اذان اول است .

... ابن عمر در اذان خود می گفت الصلاة خیر من النوم و گاهی می گفت حی علی خیر العمل

...ابن عمر در اذان خود حی علی خیر العمل را زیاد می کرد .

مصنف ابن أبی شیبة ج1/ص195

د) عبد الرزاق صنعانی می گوید :

 1797 عبد الرزاق عن بن جریج عن نافع عن بن عمر أنه كان یقیم الصلاة فی السفر یقولها مرتین أو ثلاثا یقول حی على الصلاة حی على الصلاة حی على خیر العمل

ابن عمر هنگامی که در سفر نماز می خواند آن را دو یا سه بار می گفت ؛ می گفت : حی علی الصلاة حی علی الصلاة حی علی خیر العمل

مصنف عبد الرزاق ج1/ص464:

هـ) متقی هندی در کنز العمال می گوید :

23174 - عن بلال كان بلال یؤذن بالصبح فیقول حی على خیر العمل

بلال اذان صبح را می گفت ، پس در آن می گفت : حی علی خیر العمل

کنز العمال ج8/ص161

و) ابن حجر در لسان المیزان می گوید :

زعم أنه سمع بن هارون عن الحمانی عن أبی بكر بن عیاش عن عبد العزیز بن رفیع عن أبی محذورة رضی الله عنه قال كنت غلاما فقال لی النبی  صلى الله علیه وسلم  اجعل فی آخر أذانك حی على خیر العمل وهذا حدثنا به جماعة عن الحضرمی عن یحیى الحمانی

ابی محذوره گفته است : جوان بودم که رسول خدا صلی الله علیه [وآله] و سلم فرمودند در آخر اذانت حی علی خیر العمل بگو

لسان المیزان ج1/ص268

جالب اینكه مولف لسان المیزان بعد از نقل این مطلب می گوید وی بخاطر نقل این روایت ضعیف است!!! یعنی چون این حرف مخالف مذهبشان است راوی آن را دروغگو می پندارد با اینکه باقی علمای اهل سنت وی را تایید کرده اند.

و) زیلعی می گوید :

ما جاء فی حی على خیر العمل أخرجه البیهقی عن عبد الله بن محمد بن عمار وعمار وعمر ابنی أبی سعد بن عمر بن سعد عن آبائهم عن أجدادهم عن بلال أنه كان ینادی بالصبح فیقول حی على خیر العمل فأمره النبی  صلى الله علیه وسلم  أن یجعل مكانها الصلاة خیر من النوم وترك حی على خیر العمل انتهى قال البیهقی لم یثبت هذا اللفظ عن النبی  صلى الله علیه وسلم  فیما علم بلالا وأبا محذورة ونحن نكره الزیادة فیه والله اعلم قال فی الإمام ورجاله یحتاج إلى كشف أحوالهم انتهى واخرج البیهقی أیضا عن عبد الوهاب بن عطاء ثنا مالك بن أنس عن نافع قال كان بن عمر أحیانا إذا قال حی على الفلاح قال على أثرها حی على خیر العمل ثم أخرجه عن اللیث بن سعد عن نافع عن بن عمر نحوه قال ورواه عبید الله بن عمر عن نافع ان بن عمر ربما زاد فی اذانه حی على خیر العمل

آنچه که در مورد حی علی خیر العمل آمده است :

بیهقی از ... نقل کرده است که بلال اذان صبح را می گفت پی می فرمود حی علی خیر العمل ؛ پس رسول خدا به او دستور دادند که به جای آن الصلاة خیر من النوم را قرار دهد و آن را رها کند .

بیهقی گفته است که این متن با این الفاظ – در مورد چیزهایی که به بلال و ابا محذوره یاد دادند ( که حی علی خیر العمل را بردار و جای آن الصلاة خیر من النوم بگذار)- از رسول خدا نرسیده است ولی ما زیاده را در اذان مکروه می دانیم ( لذا حی علی خیر العمل نمی گوییم)...ابن عمر گاهی اوقات وقتی می گفت حی علی الفلاح به دنبال آن می گفت حی علی خیر العمل ... ابن عمر گاهی در اذان خود حی علی خیر العمل می گفت .

نصب الرایة ج1/ص290

جالب توجه آن است زیلعی گفته است روایت صحیح نداریم که رسول خدا به بلال گفته باشند الصلاة خیر من النوم و تنها داریم که بلال در اذان خود حی علی خیر العمل می گفت. ولی می گوید ما زیاد کردن ( حی علی خیر العمل ) را در اذان مکروه می دانیم!!!


آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر