تبلیغات
ولی‌عصر(عج) - ابن سبأ بین توهم و واقعیت2

ابن سبأ بین توهم و واقعیت2

پنجشنبه 21 آبان 1388 12:08 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

شخصیت ابن سبأ از شخصیت‌هایی است كه بحث و جدل‌های متضاد فراوانی درباره او بیان شده است كه سراسر اختلاف و تناقض است كه می‌توان همه مطالب را در سه دسته تقسیم نمود:

گروه اول :گروهی معتقد به اصل وجود ابن سبأ و نقش مهم وی

مناقشه در نظر گروه اول

 اول: نقش سیف بن عمر در پررنگ نمودن شخصیت ابن سبأ

دوم: لازمه این نظر خدشه به عدالت صحابه و مرجعیت علمی آنان:

لازمه اعتقاد به این نظریه آن است كه شخصی همچون  ابن سبأ كه سابقه‌ای در دین اسلام نداشته و پیامبر اكرم را ندیده و احادیث او را نشنیده، توانسته در مدت كوتاهی فكر و ذهن بهترین صحابه همچون ابوذر، عمار و دیگرانی كه در ركاب پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله در جهاد شركت داشته و احادیث آن حضرت را شنیده‌اند مسخّر خود ساخته و آلت دست خود قرار دهد. از جمله روایاتی كه طبری از سیف درباره تاثیر پذیری صحابه از سخنان عبد الله بن سبا نقل كرده، روایت زیر است:

(زمانی كه ابن سوداء [عبد الله بن سبأ] وارد شام شد ابوذر را ملاقات كرد و به او گفت: ای ابوذر! آیا از معاویه تعجب نمی‌كنی كه می‌گوید: مال و اموال از آنِ خداست؟ بدانید كه او می‌خواهد با این سخن همه چیز را در تصرف خود درآورد در حالی كه به هیچ یك از مسلمانان چیزی تعلق نداشته باشد و با این كار نامی از مسلمانی باقی نگذارد؛ از این‌رو ابوذر نزد معاویه آمد و به او خطاب نمود: چه چیز سبب شده تو مال مسلمانان را مال خدا بخوانی؟ معاویه گفت: خدا تو را رحمت كند ای اباذر آیا ما بندگان خدا و اموال ما متعلق به خداوند نیست...؟ ابوذر گفت: تو این سخن را بر زبان نیاور... راوی گفت: ابن سوداء همچنین نزد ابو درداء آمد و به او گفت: تو كی هستی؟ به خدا سوگند گمان می‌كنم تو یهودی باشی، آن‌گاه نزد عباده بن صامت آمد و با او نیز ارتباط برقرار كرد، تا این كه وقتی نزد معاویه آمد، معاویه گفت: به خدا قسم این همان كسی است كه ابوذر را نزد ما فرستاد.)(1)

همچنین طبری از سیف بن عمر روایت كرده، زمانی كه عثمان، عمار یاسر را كه یكی از افرادی بود كه به علت زیاد شدن شكایات و سرپیچی‌های مردم از فرمانداران خلیفه برای بررسی اوضاع و احوال سرزمین‌های اسلامی به مناطق مختلف اعزام نمود، همه بازگشتند به جز عمار كه مردم از او خواستند لختی بیشتر درنگ كند (تا آن‌جا كه گمان بردند عمار ترور شده، و خبری به آنها نرسید مگر نامه‌ای كه از جانب عبد الله بن سعد بن ابی سرح رسید و آنان را باخبر ساخت كه گروهی از مردم به عمار علاقه‌مند شده‌اند، تا این كه از او دوری جسته و از او جدا شدند كه از جمله آنان عبد الله بن سوداء [عبد الله بن سبأ] بود.) (2)

آیا امكان دارد قبول كنیم شخصیت‌هایی با آن جایگاه و ایمان همه در برابر ابن سبأ چنین خضوع و حرف شنوی داشته باشند؟ شخصیت‌های همچون ابوذر (سلام الله علیه) كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله درباره او فرمود: «ما أظلت الخضراء، ولا أقلّت الغبراء أصدق من أبی ذر»([3]) (آسمان و زمین كسی به صداقت گفتار همچون ابوذر به خود  ندیده است)؟! و یا عمار كه پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله او را كسی توصیف نموده كه ایمان تا سر استخوان‌های او رسوخ نموده است و یا عایشه نقل می‌كند:

(كسی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست كه نتوانم مطلبی در باره او بگویم [ایرادی بر او وارد سازم] مگر یك نفر و آن عمار است كه از پیامبر اكرم درباره او شنیدم كه می‌فرمود: ایمان تا سر استخوان‌های عمار رسوخ كرده. هیثمی در باره این روایت گفته است: «بزار این روایت را نقل كرده و رجال آن رجال صحیح هستند.)(4)

با این تصویری كه طبری از روایات سیف درباره عبد الله بن سبأ ارائه می‌كند كار به جاهای خطرناك‌تر می‌كشد؛ چرا كه او عقاید باطلی را عرضه می‌كند و همه مسلمانان از او می‌پذیرند!!!

به عنوان مثال طبری از سیف بن عمر درباره عبد الله بن سبأ روایت می‌كند:

(...سپس عبد الله بن سبأ در سرزمین‌های اسلامی رفت و آمد می‌كند و در گمراه نمودن مسلمانان تلاش گسترده‌ای را آغاز می‌كند؛ بدین منظور ابتدا از سرزمین حجاز آغاز كرده و سپس به بصره، كوفه و شام سفر می‌كند اما نسبت به مردم شام هیچ كس را نمی‌تواند گمراه سازد و به همین جهت او را از شام اخراج می‌كنند تا این كه به سرزمین مصر ‌رفته و زندگی خویش را در آنجا ادامه می‌دهد و از جمله سخنانی كه در آن‌جا به مردم می‌گوید این است كه: تعجب از كسی است كه می‌پندارد عیسى باز خواهد گشت اما بازگشت محمد را تكذیب می‌كند؛ در حالی كه خداوند عزّ وجلّ می‌فرماید: «آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد، تو را به جایگاهت [زادگاهت‏] باز مى‏گرداند!» پس با توجه به این آیه محمد برای بازگشت سزاوارتر از عیسى است. راوی می‌گوید: این سخن از عبد الله بن سبأ پذیرفته شد و از آن به بعد مردم پیرامون رجعت پیامبر سخن می‌گفتند. بعد از این موضوع ابن سبأ به مردم گفت: هزار پیامبر بوده و برای هر پیامبری هزار وصی بوده و علی هم وصی محمد بوده است. محمد خاتم الأنبیاء و علی خاتم الأوصیاء است. هر كس در حق او ظلم كند به وصیت رسول خدا صلّی الله علیه وآله عمل نكرده است...)(5)

با توجه به مطالبی كه بیان شد ما در میان دو راهی قرار می‌گیریم كه راه سومی برای آن نیست:

اول: روایاتی را كه طبری از سیف نقل نموده و ما یقین به كذب و دروغ بودن آن داریم را تكذیب كرده و ردّ كنیم؛ چرا كه این دسته از روایات با مقام و موقعیت صحابه و قداست آنها سازگار نمی‌باشد و این كه شخصیت مسخره‌ای چون او توانسته‌ باشد افكار و اعتقادات آنان را مسخّر خویش ساخته باشد.

دوم: روایاتی را كه سیف بن عمر درباره عبد الله بن سبأ برای ما نقل كرده است را قبول كرده و تأثیری را كه ابن سوداء [عبد الله بن سبأ] بر عقاید و افكار مسلمانان و صحابه درجه اول داشته است را بپذیریم؛ اما قبول این فرض، تبعات منفی فراوانی را به دنبال دارد كه هیچ یك از اهل سنت نمی‌تواند تن به آن دهد؛ چرا كه در آن صورت لازم است تا بپذیرد كه بزرگان صحابه تحت تأثیر مردی تازه مسلمان كه از پیشینه و هویت شایسته‌ای برخوردار نبوده قرار داشته‌اند؛ سپس وی توانسته تا عقاید و افكار صحابه و بزرگان تابعین را به جاهایی سوق دهد كه هرگز با آن انس و آشنایی نداشته‌ و آنان نیز تسلیم او شده و به تمام آنچه او خواسته و گفته، معتقد شده‌اند در حالی كه تا آن زمان هیچ اثر و ردّ پایی از آن در دین و شریعت اسلام وجود نداشته است و لازمه دیگر این سخن این است كه بگوییم: این گروه از صحابه به قدری ساده لوح و كم فكر بوده‌اند كه شخصی همچون ابن سبأ تازه مسلمان و شناخته نشده، از سادگی آنها سوء‌ استفاده كرده و افكار و عقاید آنان را تغییر داده و بر آنها تأثیر گذار بوده است!

این مطلب علامت سؤال بزرگی را در برابر تمام میراث و فرهنگ اسلامی قرار می‌دهد، میراث و فرهنگی كه اهل سنّت معتقدند تمام آن از طریق صحابه به دست ما رسیده است!!!

همچنین پذیرش این فرضیه باعث خواهد شد تا سؤالی جدّی در برابر نظریه عدالت صحابه، قوت ایمان، قدرت بالای آنان در تشخیص امور، سنجش قضایا و حوادث و انتخاب شرایط اصلح، قرار گیرد!

تشویق ابن سبأ به قتل عثمان:

تاثیر ابن سبأ تنها به اقدام وی در جهت تخریب عقاید صحابه‌ای همچون ابوذر، عمار و سایر مسلمانان منحصر نشده، بلكه او را می‌بینیم كه قدرت دارد تا امور را به طور كلی دگرگون و منقلب ساخته و سوار بر اوضاع شده و در قلوب صحابه و مسلمانان عدم مشروعیت خلیفه سوم، عثمان را جا داده و آنها را بر علیه او شورانده و در نهایت، كار را به اقدام به قتل عثمان از سوی صحابه بكشاند؛ آن هم بدین شكل كه او را محاصره نموده و آب را از او منع كنند!! البته در این روند صحابه به دو شكل در این موضوع نقش ایفا می‌كنند: عده‌ای به طور مستقیم و گروهی با سكوت خود و عدم اعتراض به وضعیت موجود. عثمانی كه از منظر اهل سنت مظلوم كشته شده و قتل او به دست گروهی از افراد اراذل، اوباش، فاسق و فاجر اتفاق افتاده است([6])!!

 

آیا امكان دارد قائل شویم كه ابن سبأ سبب اجتماعی این‌گونه شده كه به تعبیر عثمان لازمه آن كفر صحابه است؟!

آیا طبق زعم و گمان علمای اهل سنت بپذیریم كه ابن سبأ همان كسی بوده است كه قتل عثمان را پایه ریزی كرده است؟! محمد بن عبد الوهاب در باره حوادث سال 35 گفته است:

(در این سال، گروهی از اهل مصر با كسانی كه موافق با قیام علیه عثمان بودند خروج كردند و اصل و منبع فتنه از سوی عبد الله بن سبأ بود ـ شخصی یهودی از اهل صنعاء كه به ظاهر اسلام آورده تا بتواند در لوای آن حقد و كینه خود علیه عثمان و كفرش را مخفی سازد ـ او در سرزمین‌های اسلامی رفت و آمد می‌كرد و در گمراه نمودن مسلمانان تلاش گسترده‌ای را آغاز ‌كرد؛ بدین منظور ابتدا از سرزمین حجاز آغاز كرده و سپس به بصره، كوفه و شام سفر ‌كرد؛ اما نسبت به مردم شام نتوانست كسی را گمراه سازد و به همین جهت او را از شام اخراج ‌كردند تا این كه به سرزمین مصر ‌رفت و شروع به بدگویی از عثمان كرد و با این كار خود در مخالفت با خدا و رسول، فتنه‌‌ای را سرپرستی و آتشی را بر افروخت، تا آن‌جا كه منجر به محاصره عثمان و ترور او گشت و با این كار باعث بلایی بزرگ  در جامعه اسلامی گشت.)(7)

احسان الهی ظهیر می‌گوید:

(قاتلان عثمان و یا كسانی كه قاتلان را در این كار یاری نمودند كسانی هستند كه فرقه سبأیّه را تایید می‌كنند و از آنها این گونه مسائل شكل می‌گیرد...)(8)

 

([1]) الطبری، تاریخ الطبری: ج3 ص335.

(2) الطبری، تاریخ الطبری، ج3 379.

(3) الترمذی، سنن الترمذی: ج5 ص334.

(4) الهیثمی، مجمع الزوائد: ج9 ص295.

(5) الطبری، تاریخ الطبری: ج 3 ص 378.

(6)ذهبی، تاریخ ذهبی: ج11، ص93.

 ابن تیمیه، منهاج السنه: ج3، ص323.

(7) محمد بن عبد الوهاب، مختصر السیرة: ج1 ص316، الناشر: مطابع الریاض ـ الریاض.

وانظر أیضاً مجموعة مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب: ج1 ص222، ط2ـ 1423هـ

(8) الشیعة والتشیع: 77، إدارة ترجمان السنة ـ لاهور/ باكستان، مكتبة بیت السلام ـ الریاض.


 

 

 


آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 آبان 1388 12:16 ب.ظ

 
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 02:24 ب.ظ
I was able to find good info from your content.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:19 ب.ظ
you're actually a good webmaster. The site loading velocity is
incredible. It kind of feels that you are doing any
distinctive trick. Also, The contents are masterpiece.

you've performed a magnificent job on this subject!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر