تبلیغات
ولی‌عصر(عج)

عمر بن خطاب در کجا به دنیا آمده است؟

شنبه 26 بهمن 1392 07:10 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

عمر بن خطاب در محله بدنام فاحشه ها و در میان فاحشه ها به دنیا آمده و چون لباس نوزاد نداشته به وسیله پارچه حیض فاحشه ها قنداق شده است

قدم عمرو بن العاص على عمر و كان والیا لمصر-  فقال له فی كم سرت قال فی عشرین-  قال عمر لقد سرت سیر عاشق-  فقال عمرو إنی و الله ما تأبطتنى الإماء-  و لا حملتنی فی غبرات المآلی‏

در زمان خلافت عمر بن خطاب، عمر بن عاص والی مصر بود. عمر او را به مدینه احضار کرد. وقتی عمر عاص رسید. عمر بن خطاب از او پرسید: چند روز در راه بودی؟ جواب داد: 20 روز. عمر با تمسخر و کنایه گفت مانند عاشقان آمدی

عمر عاص جواب داد: مرا مانند تو ای عمر، زن زناکار در ایام حیض خود حامله نبوده و مرا فاحشه ها بعد از تولد در پارچه خون حیض خود قنداق نکرده اند.
منابع این مطالب در منابع اهل سنت:

1- النهایه فی غریب الحدیث، نوشته ابن اثیر جدری، جلد اول، صفحه 15.

2- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید شافعی، جلد12، صفحه 39


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 01:25 ق.ظ

 

دانلود جلسات مناظره آقای ابوالقاسمی(شیعه) و خالد انصاری(سنی)

یکشنبه 12 شهریور 1391 01:53 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

دانلود جلسات اول و دوم امامت

مناظرهی امامت در روم اهل سنت بیلوکس بین آقایان  جواد ابوالقاسمی (شیعه) و خالد انصاری (سنی)

برای دانلود فایلهای صوتی روی لینکهای زیر کلیک کنید 

دانلود قسمت اول

دانلود قسمت دوم


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 01:25 ق.ظ

 

مرتضى رادمهر، حجت الإسلامی كه وهابی‌ها ساختند و خود او را كشتند

سه شنبه 17 آبان 1390 12:36 ق.ظنویسنده : محمد ترابی

 
لینک زیر را حتما مشاهده کنید
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=libmain&id=44

عكس توضیح داده شده در سایت كلوپ

 



آخرین ویرایش: سه شنبه 17 آبان 1390 12:42 ق.ظ

 

شفای سرطان پسر بچّه سنّی حنفی زاهدانی در مسجد مقدس جمکران قم

دوشنبه 9 آبان 1390 08:26 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

در ((مسجد جمکران)) پسر بچه ای که اهل(( زاهدان)) است،شفا گرفته است که هم فیلم ویدئویی آن موجود است و هم نوار آن، سؤال و جوابی را که جناب ((حاج آقای موسوی)) مدیریت محترم مسجد با خود نوجوان و والده او نموده، از نوار پیاده شده و مقداری از آن از نظر خوانندگان محترم میگذرد: 
تاریخ مصاحبه: هیجدهم آبان ماه1372.
سؤال: لطفاً خود را معرفی و اصل ماجرای شفا پیدا کردن را بیان کنید.
جواب: بسم الله الّرحمن الّحیم
من ((سعید چندانی))، 12 ساله هستم که حدود یک سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دکترها جوابم نموده بودند.
15روز قبل، شب چهارشنبه که به ((مسجد جمکران)) آمدم، در خواب دیدم نوری از پشت دیوار به طرف من می آید که اول ترسیدم، بعد خود را کنترل نموده و این نور آمد با بدن من تماسی پیدا کرد و رفت و نور آنقدر زیاد بود که من نتوانستم آن را کامل ببینم بیدار شدم و باز خوابیدم تا صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم بدون عصا می توانم راه بروم و حالم خیلی خوب است تا شب جمعه در مسجد ماندیم و در شب جمعه، مادرم بالای سرم نشسته بود و به تلاوت قرآن مشغول بود، احسا س کردم کسی بالای سر من آمد و جملاتی را فرمود که من باید کاری را انجام دهم، سه مرتبه هم جملات را بیان کرد. من به مادرم گفتم: (( مادر! شما به من چیزی گفتی؟))
گفت: (( نه! من آهسته مشغول قرائت قرآنم.))
گفتم: (( پس چه کسی با من حرف زد؟))
گفت: (( نمیدانم.))
هر چند، سعی کردم آن جملات را به یاد بیاورم متاسفانه نشد و تا الان هم یادم نیامده است.
سؤال: سعید جان! شما اهل کجا هستید؟
جواب: زاهدان.
سؤال: کدام شهر زاهدان؟
جواب: خود زاهدان.
سؤال: کلاس چندمی؟
جواب: پنجم.
سؤال: کدام مدرسه می روی؟
جواب: محمد علی فائق.
سؤال: شما قبل از شفا پیدا کردن، چه ناراحتی داشتی؟
جواب: غدّه سرطانی.
سؤال: در کجای بدنت بود؟
جواب: لگن و مثانه و شکم.
سؤال: از چه جهت ناراحت بودی؟
جواب: راه رفتن و درد و ناراحتی که حتی با عصا هم نمی توانستم درست راه بروم، مرا بغل می گرفتند.
سؤال: دکترها چه گفتند؟
جواب: گفتند ما نمی توانیم عمل کنیم و جوابم کردند و بعضی به مادرم می گفتند باید پایش را قطع کنیم.
سؤال: می شود آدرس منزلتان را بگوئید؟
جواب: بلی! زاهدان، کوی امام خمینی، انتهای شرقی کوچه نعمت، پلاک6، منزل آقای چندانی.
سؤال: شما چطور شد جمکران آمدید؟
جواب: مادرم مرا آورد.
سؤال: چه احساسی داری الان که به مسجد جمکران آمده ای؟
جواب: خیلی احساس خوبی دارم و ناراحتیهایم همه بر طرف شده.
سؤال: بعد از اینکه شفا یافتی، دکتر رفتی؟
جواب: آری!
سؤال: چه گفتند؟
جواب: تعجب کردند و مادرم به آنها گفت: ما دکتر دیگری داریم و او علاج کرده گفتند: کجاست؟ گفت: جمکران و آنها هم آدرس گرفتند و گفتند ما هم می رویم.
سؤال: شما قبل از اینکه شفا بگیری وقبل از خوابیدن، چه رازو نیازی کردی و با خود چه می گفتی؟
جواب: گریه کردم و از خدا و امام زمان(ع) خواستم که این درد از من برود و مرا شفا بدهد و بالاخره به نتیجه رسیدم و موفق شدم و خیلی راضیم.
سؤال: شما برای معالجه کجا رفتید؟
جواب: چند ماه قبل به بیمارستان ((الوند)) رفتیم. بعد دکتر گفت تکه برداری می کنم، رفتم، بستری شدم و تکه برداری کردند. پس از چهار روز که بستری بودم، از حال رفتم، و سه چهار ماه نتواستم اصلاً راه بروم.
 
سؤال و جواب با مادر نوجوان سرطانی شفا یافته
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بر محمّد و آل محمّد صلوات!
من از یک جهت ناراحت و از یک جهت خوشحال هستم و لذا نمی توانم درست صحبت کنم، ببخشید.
اما ناراحتی من این است که می خواهم از اینجا بروم و جهت خوشحالیم آن است که فرزندم شفا پیدا کرده است. بچه من یک سال و 8 ماه مریض بوده و به من چیزی نگفت. یعنی فرزندم یک سال با درد ساخت و چیزی نگفت تا نارحتی خیلی شدید شد و به من اظهار کرد. من او را نزد دکترهای زاهدان بردم، به من گفتند باید این بچه را به تهران ببرید.او را به تهران آوردم و نمونه برداری کردند و گفتند: (( غدّه سرطانی است.)) من بی اختیار شده و به سرو صورتم زدم و از آن روز به بعد که مرض او را فهمیدم خواب راحت نداشتم و شبهای طولانی را نمیدانم چه طور گذرانده و خواب به چشمان من نمی آمد. آنچه بلد بودم این بود که: اول به نام خدا درود می فرستادم و ((الله اکبر)) و ((لا اله الاّ الله)) می گفتم. چندین دوره تسبیح     ((لا اله الاّ الله)) گفتم که این نام خداست. بعداً به نام محمّد (ع) و بعد به نام حضرت مهدی(ع) و بقیّه انبیاء صلوات فرستادم؛ چون خواب که به چشمم نمی آمد، نمی خواستم بیکار باشم.
سؤال: دکترها چه گفتند؟
جواب: گفتند مادر سعید! الان که بچه را از بین بردی برای ما آوردی؟ و به من گفتند که سرطان است و علاج ندارد. گفتم تقصیر من نیست، به من نگفت. به او گفتند: چرا نگفتی؟ گفت: من نمی دانستم سرطان است. به هر حال دکترها عصبانی شده و به من گفتند ببرش.
چهار دکتر ما را جواب کردند. به بعضی التماس کردم گفتند شیمی درمانی می کنیم تا چه پیش آید.
وقتی به اینجا آمدیم، روز سه شنبه بود و سعید شب چهارشنبه، ساعت سه بعد از نصف شب، که بچه ام تنها بود ومن خودم مسجد بودم، خواب می بیند؛ من آمدم دیدم بدون عصا دارد راه میرود.
گفتم: سعید جان! زود برو، چوب را بردار چرا بدون عصا می روی؟
گفت: من دیگر با پای خودم می توانم راه بروم و احتیاجی به عصا ندارم. مگر من نیامدم اینجا که بدون چوب بروم؟
من و برادرش گفتیم لابد شوخی می کند، و او گفت: من شفا گرفتم و خوابش را گفت. برادرش گفت: (( اگر راست می گویی، بنشین.)) نشست.(( بلند شو))، بلند شد.(( سینه خیز برو))، رفت. دیدم کاملاً خوب شده است.(( الحمدالله ربّ العالمین))
من به خاطر اینکه بچه ام را چشم نکنند و اسباب ناراحتی او را فراهم نکنند، گفتم به کسی نگویم تا بعداً برای متصدّی مسجد نقل می کنم.
شکر، ((الحمدالله)) بچه ام را آوردم اینجا، سالم شده و امید است حضرت اجازه بدهد تا از خدمتش مرخّص شویم.
در نوار ویدئویی از این مادر سؤال شده: چرا شما به ((مسجد جمکران)) آمدی؟
در جواب می گوید: به خاطر خوابی که وقتی در بیمارستان تهران بودم، دیدم که مرا به اینجا راهنمایی کرده و گفتند: شفای فرزند تو آنجاست.
سؤال: بعد از شفا هم او را پیش دکترها بردی؟
جواب! آری! و تعجب کردند و گفتند: چه کار کردی که این بچه خوب شده؟
گفتم: ما یک دکتر داریم که پیش او بردم. گفت: کجاست؟ گفتم: ((قم))،((جمکران)) و از سکّه های امام زمان(ع) که شما داده بودید، به آنها دادم. به خدا دکتر تعجّب کرد، دکترش آدرس جمکران را نیز گرفت.
سؤال: کدام دکتر بود؟
جواب: بیمارستان هزار تختخوابی (امام خمینی) و نام دکتر هم (( دکتر رفعت)) و یک دکتر پاکستانی.
سؤال: دقیقاً چه مدت است که اینجا هستی؟
جواب: نزدیک یک برج است اینجا هستم و باید حضرت امضا کند و اجازه دهد تا از اینجا بروم.
سؤال: پدرش می داند؟
جواب: آری! خودم تلفن زدم و همه تعجب کرده و باور نمی کنند که بچه خوب شده باشد.
سؤال: محل شما اکثراً اهل تسنّن هستند؟
جواب: بلی!
سؤال: خودتان چطور؟
جواب: ما خودمان اهل تسنّن و حنفی هستیم، پیرو دین، قرآن و اسلام هستیم.
سؤال: حالا که امام زمان(ع) بچه شما را شفا داده، شما شیعه نمی شوید؟
جواب: امام زمان(ع) مال ما هم هست و تنها برای شما نیست.
نویسنده کتاب می گوید: در سفری که با آیةالله زاده معظّم حضرت حجةالا سلام والمسلمین آقای حاج سّید جواد گلپایگانی جهت افتتاح مسجد سراوان به زاهدان داشتم و جویای حال این خانواده شدم به دو نکته آگاهی یافتم:
1- دیدار این نوجوان با مرحوم آیةالله العظمی گلپایگانی و سفارش ایشان به او که باید جزو شاگردان مکتب امام صادق(ع) و از سربازان امام عصر-ارواحنا فداه- شوی.
2- مژده دادند که افراد خانواده این نوجوان همه شیعه اثنی عشری شده اند و این قصه در نزد مردم آنجا مشهور است.
بر گرفته از کتاب: تاریخچه مسجد مقدس جمکران
  ناشرانتشارات مسجد مقدس جمکران
 


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 01:27 ق.ظ

 

خلفای دوازده ائمه ی اهل بیت از آل رسول

جمعه 16 اردیبهشت 1390 03:04 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

یكى از احادیث معتبر پیغمبر كه مورد قبول همه ى فرق اسلامى است حدیث خلفاى دوازده است ،  یكون لهذه الأمة إثنا عشر خلیفة(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 106)  یكون بعدى إثنا عشر خلیفة كلهم من قریش،  كنز العمال (ج 6 ص 60)

پیغمبر اكرم مى فرمایند كه بعد از من دوازده خلیفه هستند ، سوال اینجاست كه اولا اگر خلفاى پیغمبر طبق نظر اهل سنت و دیگر مذاهب اسلامى بیشتر از دوازده نفر بودند پس چرا پیغمبر فرمود كه بعد از من دوازده خلیفه مى باشند و اگر تعداد خلفاى پیغمبر كمتر از دوازده خلیفه بود چرا پیغمبر اكرم فرمودند : بعدى اثنا عشر خلیفه  و خلفاى خود را در قریش محصور كردند ، پس چطور اهل سنت خلفاى خلافت عثمانى را به عنوان خلیفه مورد قبول قرار مى دادند ؟

پیغمبر اكرم در این حدیث مى فرمایند كه بعد از من دوازده خلیفه هستند كه از قریشند  یعنى من بعد از خود در تبلیغ دین و توضیح و تفسیر قرآن و بیان احكام‏دین و هدایت و امامت دوازده جانشین دارم كه به جهت صلاحیت و  علم و قدرت خود شایستگى  رهبرى و امامت امت را دارند و مثل من امر آنان مطاع است و ولى امر هستند و باید از آنان اطاعت شود : یكون من بعدى إثنا عشر أمیرا(صحیح الترمذى ج 2 ص 35) یكون اثنا عشر أمیرا فقال كلمة لم أسمعها، فقال أبى: إنه قال: كلهم من قریش (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده فى (ج 5) بطریقین فى (ص 90 و ص 92).

همانطور كه پیغمبر فرموده اند دوازده خلیفه هستند كه باید از طرف خدا معین و مشخص شوند چنانكه نقباء و پیشوایان بنى اسرائیل نیز توسط خداوند انتخاب شدند :

 (مستدرك الصحیحین ج 4 ص 501) روى بسنده عن مسروق قال: كنا جلوسا لیلة عند عبد اللّه یقرئنا القرآن فسأله رجل فقال:

یا أبا عبد الرحمن هل سألتم رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم كم یملك هذه الأمة من خلیفة؟ فقال عبد اللّه: ما سألنى عن هذا أحد منذ قدمت العراق قبلك، قال: سألناه فقال: إثنا عشر عدة نقباء بنى اسرائیل (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده فى (ج 1) بطریقین (فى ص 389 و ص 406) و ذكره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج 5 ص 190) و قال: رواه أحمد و أبو یعلى و البزار، و ذكره المتقى أیضا فى كنز العمال (ج 3 ص 205) و لفظه: إن عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى‏

[مستدرك الصحیحین 4/ 501] به سند خود، از «مسروق» روایت كرده است كه در یكى از شبها، حضور «عبد الله» بودیم و او به تلاوت قرآن مشغول بود كه یكى از حاضران خطاب به او، گفت اى ابا عبد الرحمن! آیا هیچ اتفاق افتاد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بپرسید كه پس از ارتحالش، چند تن بر مردم حكومت مى‏كنند؟ «عبد الله» در پاسخ گفت: از هنگامى كه وارد عراق شده‏ام پیش از تو كسى این سؤال را نكرده است. آرى! همین سؤال را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم كه ایشان هم فرمود: خلفاى پس از من دوازده تن، به عدد نقباى بنى اسرائیل، مى‏باشند.

 «امام احمد حنبل» هم در «مسندار به طریق در صفحه 389 و 406» این روایت را نقل كرده است و «هیثمى» هم در [مجمع 5/ 190] روایت كرده و اظهار داشته كه «امام احمد»، «ابو یعلى» و «بزّاز» به نقل آن پرداخته‏اند و «متقى» هم در [كنز العمال 3/ 205] چنین نقل كرده است كه تعداد خلفاى من به تعداد نقباى موسى علیه السّلام است و مى‏گوید كه «ابن عدى» و «ابن عساكر» این روایت را از «ابن مسعود» نقل كرده‏اند و در [جلد 6/ 201] هم معترض است و اضافه كرده كه «طبرانى» این حدیث را از «ابن مسعود» یاد نموده و باز هم در صفحه 201 مى‏نویسد: «نعیم بن حماد» این حدیث را در كتاب «فتن» از «ابن مسعود» روایت كرده و «مناوى» هم در شرح [الفیض القدیر 2/ 458] گفته است كه حدیث مزبور را «ابن عدى» و «ابن عساكر» در تاریخ خود، از «ابن مسعود» روایت كرده است.

چنانكه خداوند در قرآن مى فرماید : (5) المائدة :  12 : وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقیبا

خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت. و از آنها، دوازده نقیب‏[ سرپرست‏] برانگیختیم.

بعثنا یعنى مبعوث و انتخاب نمودیم‏

صحیحی الْبُخَارِیِّ وَ مُسْلِمٍ فِی مُسْنَدِ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ وَ غَیْرِهِ أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ فِی عِدَّةِ أَحَادِیثَ: «لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزاً مَا وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ» .

وَ فِی بَعْضِ أَحَادِیثِهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ مِنَ الصَّحِیحَیْنِ: «لَا یَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِیاً مَا وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ»

 

در صحیح «بخارى» و صحیح «مسلم» به سند از «جابر بن سمره» و دیگران ندیده‏اى كه پیمبر اكرم (ص) در چندین حدیث فرموده است این دین تا وقتى پیوسته عزیز است كه دوازده خلیفه كه همه از قریش مى‏باشند ولایت آن را بر عهده داشته باشند.

و در بعضى از احادیث از رسول اكرم (ص) در هر دو صحیح چنین آمده است كه: «پیوسته تا وقتى ولایت بر عهده دوازده خلیفه باشد كه همه از قریشند كار مردم مى‏گذرد و روبراه است».

واسلام فقط به این دوازده خلیفه عزت مى یابد یعنى اگر مردم این دوازده خلیفه ى بر حق را بر خود حاكم كنند اسلام عزیز مى ماند و امر ما قائم است و در نتیجه وقتى كه از ولایت آنان سر باز زده شود امت اسلام ذلیل مى شوند مانند وضعیتى كه شاهد آن هستیم

و در نهایت تمام امت اسلام یا تمام پیروان اهل بیت كه همان دارندگان اسلام حقیقى هستند به گرد آنان جمع آمده و بر امامت آنان متفق مى شوند و با آمدن خاتم این خلفا كه مهدى موعود است

 

 


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 01:22 ق.ظ

 

آب زلال قسمت اول

دوشنبه 23 اسفند 1389 08:28 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

روح و روان بشر به زمین و تربیت آن به آب تشبیه شده است و آب بر دو گونه است : آب شیرین و آب شور (كه از شدت شورى به تلخى مى گراید ، تا آب نباشد زمین مرده است ، روح انسان استعداد تعالى و رشد دارد ولى تا مربى و تربیت نباشد این استعدادها شكوفا نمى شود و انسان به كمال نمى رسد  اگر مربى صالح نباشد انسان رجوع به قهقرا و انقلاب على الاعقاب خواهد داشت ، مثل زمان پیامبر كه پیشرفت شد و بعد او كه ناصالحان جاى او را گرفتند  و جامعه عقب گرد كردند  ، و ما یستوى البحران ، (67) الملك :  30 :قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیكُمْ بِماءٍ مَعینٍ

(72) الجن :  16 : ماءً غَدَقا

الكافی ج‏1 200 باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته  ص : 198 از حضرت امام رضا علیه السلام :الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْب‏

-طبق قرآن این دو آب به هم مى پیوندند ولى از هم به وسیله ى یك حد جدا مى شوند

-آیاتى كه در آن آیات خدا این مطلب كه آب شور و شیرین دارد  و با هم مساوى نیستند بر دو بخش است در بعضى خدا مى فرماید بین این دو نوع آب حاجز(مانع  )و برزخ  ( فاصله ) قرار داده ایم كه با یكدیگر اشتباه  و آمیخته نشوند ، گر چه ظاهرا  به هم متصلند ولى از یكدیگر جدا هستند ، در یك آیه خدا مى فرماید : (25) الفرقان :  53 وَ هُوَ الَّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً

حجرا محجورا یعنى چه ؟ وقتى مى خواهند منطقه اى از زمین را جدا كنند  سنگ چین مى كنند و در اصطلاح فقهى مى گویند تحجیر ، و با این اعلام محدودیت و مالكیت مى كردند و باعث مى شده است كه دیگران از تصرف  دیگران جلو گیرى مى شده است ، خدا مى فرماید ما بین حق و باطل مانع قرار مى دهیم و هر گز آب شور شیرین نمى شود و آب شیرین شور نمى شود

-امیرالمومنین  میفرماید كه دوستانى دارم كه اگر آنها را ریزه ریزه كنم مرا دوست نمى دارند و دشمنانى كه اگر با انگشت عسل در دهانشان بگذارم مرا دوست نمى دارند

الحیاة با ترجمه احمد آرام ج‏1 668:  امام على «ع»- از اصبغ بن نباته روایت شده است كه گفت: روزى در مسجد كوفه نزد امیر المؤمنین «ع» رفتم، در آنجا مردمان فراوانى با برده‏اى سیاه دیدم كه مى‏گفتند: اى امیر مؤمنان! این برده دزدى كرده است. امام به او گفت: اى غلام، آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت: آرى. دوباره پرسید: اى غلام! آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت: آرى، اى مولاى من. پس امام به او گفت: اگر براى بار سوم چنین بگویى (اعتراف كنى) دست راستت را خواهم برید. آنگاه به او گفت: اى غلام، آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت:

آرى، اى مولاى من. امام به بریدن دست راست او فرمان داد، و آن را بریدند.

آن غلام دست بریده را خونچكان به دست چپ گرفت و رفت. در میان راه، ابن الكوّاء كه از دشمنان على بود او را دید، از او پرسید: دست راستت را كى برید؟ غلام گفت:  دست راست مرا آن كس برید كه موى پیش سر او ریخته و شكم او برآمده است، او كه باب معرفت و یقین است، و ریسمان استوار خدا است، و شفاعت‏كننده روز جزا، و گزارنده پنجاه و یك ركعت نماز در شبانروز؛ دست راست مرا او برید كه پیشواى پرهیز پیشگى است و پسر عمّ مصطفى است و برادر خوانده پیامبر برگزیده خدا، شیر بیشه است، و باران رحم بر همگان، و مرگ دشمنان، و كلید بخشش و احسان، و چراغ تاریكیها، دست راست مرا امام حق برید، و سرور خلق ...

-علوى عمرى نمى شود و   عمرى علوى نمى شود و صلح بین آن دو ، صلح بین نور و ظلمت و كفر و ایمان معنى ندارد  و هر گز ایمان و كفر با هم آشتى نكرده و از هم جدایند و یكدیگر را منع مى كنند و حجرا محجورا

-بحار الأنوار ج‏27  58  باب 1 وجوب موالاة أولیائهم و معاداة أعدائهم : السرائر مِنْ كِتَابِ أُنْسِ الْعَالِمِ لِلصَّفْوَانِیِّ قَالَ إِنَّ رَجُلًا   قَدِمَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی أُحِبُّكَ وَ أُحِبُّ فُلَاناً وَ سَمَّى بَعْضَ أَعْدَائِهِ فَقَالَ ع أَمَّا الْآنَ فَأَنْتَ أَعْوَرُ فَإِمَّا أَنْ تَعْمَى وَ إِمَّا أَنْ تُبْصِر

- دوستى تنهابا اهل بیت فایده ندارد  و صلح كل بى معنا است و چنانكه گفته شد بر طبق حدیث هل الدین الا الحب و البغض دین بدون تبری دین نیست و از این روی است كه می گوییم كه كتاب دینی جمهوری اسلامی در واقع كتاب بی دینی است !

 در قرآن می خوانیم : (48) الفتح :  29 :  أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم اما  قبضه الله طاهرا مطهرا  حرف اینها است

اما مكتب اهل بیت تولى و تبرى دارد  ، هل الدین الا احب  و البغض

(58) المجادلة :  22 : لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

تا آنها به دنبال سر آنان و ما دنبال سر اینان مى رود آشتى امكان ندارد و یا او باید علوى شود یا من عمرى شوم‏

 (7) الأعراف :  101 : فَما كانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرین‏

و آنان از پیش هم به دنبال دشمنان امیر المومنین رفته بودند و ما هم از پیش به دنبال  او انشا الله

- درر الأخبار با ترجمه متن‏عربى 690 : (روى عن میثم رضى اللّه عنه انه قال: اصحر بى مولاى أمیر المؤمنین علیه السّلام لیلة من اللیالى قد خرج من الكوفة ...) و قام و خرج فاتبعته حتّى خرج إلى الصحراء، و خط لی خطة و قال: إیاك أن تجاوز هذه الخطة و مضى عنی، و كانت لیلة مد لهمة فقلت یا نفسی أسلمت مولاك و له أعداء كثیرة ای عذر یكون لك عند اللّه و عند رسوله و اللّه لأقفن أثره و لأعلمن خبره و إن كان قد خالفت أمره، و جعلت أتبع اثره فوجدته علیه السّلام مطلعا فی البئر إلى نصفه یخاطب البئر و البئر تخاطبه فحس بی، و التفت علیه السّلام و قال: من؟ قلت: میثم، فقال: یا میثم أ لم آمرك أن لا تتجاوز الخطة؟

قلت: یا مولای خشیت علیك من الأعداء فلم یصبر لذلك قلبی، فقال: أسمعت ممّا قلت شیئا؟ قلت: لا یا مولای فقال: یا میثم:

         و فی الصدر لبانات           

 إذا ضاق لها صدری‏

            نكت الأرض بالكف          

  و أبدیت لها سری‏

           فمهما تنبت الأرض          

  فذاك النبت من بذری‏

-میثم «رضی الله عنه» گوید: با مولایم أمیر المؤمنین علیه السّلام، شبى از شبها به صحراى خارج كوفه رفتم ... برخاست و به سوى صحرا رفت و من به دنبالش رفتم و خطى برایم كشید و فرمود:

مبادا از این خط عبور كنى و بعد رفتند و شبى بسیار تاریك بود. به خود گفتم: چگونه مولایت را با این همه دشمنان تنها گذاشتى؟ نزد خدا و رسولش چه عذرى براى تو مى‏ماند؟ به خدا سوگند دنبال او خواهم رفت و خبرى از او خواهم یافت هر چند فرمانش را مخالفت نمایم. به دنبال وى رفتم و حضرت را بر سر چاهى یافتم كه تا كمر سر در چاه كرده و با چاه گفتگو مى‏كرد. وقتى متوجه من شد پرسید: تو كیستى؟ گفتم: میثم، فرمود: اى میثم مگر تو را امر نكردم كه از خط عبور نكنى؟ گفتم: مولاى من! از دشمنان بر تو ترسیدم و قلبم اجازه نداد صبر كنم، پس فرمود: آیا از آنچه گفتم چیزى مى‏شنیدى؟ گفتم: نه اى مولاى من پس فرمود: اى میثم!

          مرا در سینه اسراى است           

 شود چون تنگ ز آن اسرار

             خراشم خاك با دستم         

   كنم رازم بر او اظهار

         پس آنگه چون زمین روید           

 از آن بذر است این آثار

بر گرفته شده از دروس اخلاق مرحوم شیخ محمد باقر علم الهدی

 

آخرین ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 01:23 ق.ظ

 

علم پیامبر و اهل بیت 1

شنبه 7 اسفند 1389 03:15 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

 

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون(توبه 105 )

 وَ سَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُه(توبه 94 )

-نكته قابل توجه در این آیه این است كه همانطور كه خداوند اعمال بندگان را همیشه مى بیند رسول خدا و مومنین (در كنار رسول خدا )كه (قائدتا به مومنین خاصى اشاره دارد كه جز اهل بیت و ائمه مصداق دیگرى نمى تواند داشته باشد) نیز عمل ما را مى بینند  ، فلذا است كه جمیع مسلمین در نماز پیامبر را مخاطب قرار داده مى گویند :

 السّلام علیك ایها النبى و رحمة اللَّه و بركاته‏

اعمال امت بر پیامبر اكرم در هر دوشنبه و پنجشنبه عرضه مى‏شود و آن جناب ملاحظه میكند همچنین بر ائمه علیهم السّلام عرضه مى‏گردد ملاحظه مى‏نمایند منظور از مؤمنون در آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا همان ائمه مى‏باشند.) بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏1    247    ترجمه روایات .....  ص : 246(

تفسیر قمى: حضرت صادق در مورد آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ فرمود مؤمنین در این آیه ائمه طاهرین علیهم السّلام هستند.) بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏1    250    ترجمه روایات .....  ص : 246(

معانى الاخبار: ابو بصیر گفت بحضرت صادق علیه السّلام عرض كردم ابو الخطاب مى‏گوید اعمال امت پیغمبر هر هفته روز پنجشنبه خدمت پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله عرضه مى‏شود.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود چنین نیست بلكه بر آن جناب اعمال امتش هر روز صبح چه مردمان خوب و چه بد عرضه مى‏شود، مواظب باشید همین است تفسیر آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ امام علیه السّلام سكوت كرد از تفسیر «مؤمنین» ابو بصیر گفت منظور از مؤمنین ائمه علیهم السّلام هستند.) بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏1    250    ترجمه روایات .....  ص : 246(


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 آذر 1395 01:23 ق.ظ

 

آتش زدن همسر توسط یک مولوی اهل سنت!

جمعه 15 بهمن 1389 05:12 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

یک مولوی حنفی مذهب ترکمن بنام (یازگلدی / ا) در روستای تنگراه از تبابع گالیکش مینودشت استان گلستان روز شنبه 10 / 11 / 89 همسر خود را آتش زد.

منابع محلی میگویند این مولوی بداخلاق و خشن همیشه با همسر خود دعوا داشته است و تقریبا هر روز شاهد کتکاری و فحاشی مولوی خطاب به همسرش بودند که با وساطت همسایه هایشان موضوع خاتمه پیدا میکرد.

همسایه علت غالب این کتکاری و فحاشی ها را روابط زناشوئی ذکر کرده اند و میگویند مولوی فردی است که علاقه زیادی به مسائل زناشوئی دارد وظاهرا این خانم بعلت ضعف جسمانی توانائی تمکین این مولوی را که ظاهرا بیش از حد متعارف بوده است را نداشته و این مسئله موجب تشدید عصبانیت و خشم مولوی میشد تا حدی که او را به باد کتک میگرفت .

شاهدان عینی که در همسایگی این مولوی هستند میگویند بارها شاهد بودند که این مولوی همسرش را با چوب میزد و فحاشی میکرد و زن بیچاره التماس میکرد و از شدت کتکهای مولوی هذیان میگفت.


به گزارش منابع محلی که در همسایگی این مولوی زندگی میکنند روز حادثه مردم متوجه جیغ همسر مولوی میشوند و خیال میکنند که طبق معمول او در حال کتک خوردن عادی است، اما بزودی متوجه میشوند که زن در حال سوختن است و خطاب به مولوی میگوید که چرا مرا آتش زدی و او هم میگوید خودت، خودت را سوزاندی!!!!

تا بحال چندین بار مردم و اهالی و همسایگان این مولوی پس این واقعه چندین بار با او در گیر شده اند و حتی درگیری فیزیکی داشته اند اما بجز فحاشی جوابی از او نگرفته اند.

لازم بذکر است این خانم حامله بوده و در همان ساعات اولیه جنینش فوت میکند اما خودش تا صبح امروز زنده بود و متاسفانه در بیمارستان سوانح سوختگی ساری فوت کرده است.


آخرین ویرایش: - -

 

پاسخ به یک شبهه

پنجشنبه 14 بهمن 1389 03:01 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 

شبهه : در مورد حدیث غدیر اهل سنت می گویند که در دعای نبی اکرم که ( الهم وال من والاه و عاد من عاداه)، معنی این که خدایا دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار  که این دلیلی می باشد بر اینکه مولی مولی در حدیث به معنای دوست است ، آیا این استدلال درست است ؟

جواب : صرف هم ریشه بودن مولی یا ولی با فعل وال نمی تواند مؤید این مطلب باشد که این دو به یک معنی آورده شده اند ، چه بسا ممکن است که دو لغت هم ریشه  ولی در معانی متفاوتی (از جهت شهرت و مورد استفاده )بکار رفته باشند (و به همین علت علمای اهل سنت نیز ولی یا مولی را به معنای دوست و یا ناصر (یاری کننده ) دانسته اند یعنی معنای یاری کردن را هم از احتمالات کلمه ی مولی  یا ولی دانسته اند  پس بعید نیست که در این جا  این دعا به این صورت ترجمه شود : خدایا کسانی را که سرپرستی  علی را می پذیرند را تحت سرپرستی و ولایت خود قرار ده ) و اما دلایل و قرائن اطلاق کلمه ی ولی یا مولی بر معنای ولی امر و صاحب اختیار  :

شاهد اول : رسول خدا صلی الله علیه وآله قبل از جمله «من كنت مولاه فعلی مولاه» از مردم اقرار گرفت كه آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم ؟ «ألست أولی بكم من انفسكم» . وقتی همه مردم سخن آن حضرت را تصدیق كردند ، بلا فاصله بعد از آن فرمود : پس هركس من مولای او هستم ، علی نیز مولای او است .

ابن ماجه القزوینی ، محمد بن یزید (متوفای275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی ، ناشر : دار الفكر - بیروت .

أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشیبانی (متوفای241هـ) ، مسند أحمد بن حنبل ج 4 ، ص 370 ، ح19321 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .

الحاكم النیسابوری ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ) المستدرك علی الصحیحین مع تضمینات الذهبی فی التلخیص ، ج3 ، ص613 ، ح6272 ، ناشر : دار الكتب العلمیة ـ بیروت ، ط 1ـ 1411هـ ـ 1990م .

البانی بعد از نقل این روایت می‌گوید : این روایت بر طبق شرائطی كه بخاری برای صحت حدیث قائل است ، صحیح است . البانی ، محمد ناصر ، السلسلة الصحیحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .

ألبانی ، محمّد ناصر ، سلسة الأحادیث الصحیحة‌ ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .

 

هیثمی بعد از نقل این روایت می‌گوید : این روایت را بزار نقل كرده و راویان آن راویان صحیح بخاری هستند ، غیر از فطر بن خلیفه كه او نیز مورد اعتماد است .

الهیثمی ، علی بن أبی بكر (متوفای 807 هـ) ، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 105 ، ناشر : دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة ، بیروت – 1407هـ .

اولویت در این آیه به این معنی است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله هر تصرفی را كه به خواهد و هر تدبیری را كه صلاح بداند می‌تواند در حق مسلمین انجام دهد و مسلمانان وظیفه دارند كه از او در تمام امور اطاعت نمایند ؛ چنانچه مفسران بزرگ اهل سنت از این آیه همین مطلب را استنباط كرده‌اند كه نام چند تن از آن‌ها را ذكر می كنیم:1 . محمد بن جریر طبری (متوفای 310هـ) : الطبری ، محمد بن جریر بن یزید بن خالد أبو جعفر ، جامع البیان عن تأویل آی القرآن ، ج 21 ، ص 122 ، ناشر : دار الفكر - بیروت – 1405هـ

 2 . ابن كثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ) : القرشی الدمشقی ، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ) ، تفسیر القرآن العظیم ، ج 3 ، ص 468 ، ناشر : دار الفكر - بیروت – 1401هـ3. قاضی عیاض (متوفای 544هـ) : القاضی عیاض ، أبو الفضل عیاض بن موسى بن عیاض الیحصبی السبتی ، كتاب الشفا ، ج 1 ، ص 49 . 4. أبی البركات نسفی (متوفای 710هـ) : النسفی ، أبی البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود ، تفسیر النسفی ، ج 3 ، ص 297 .

5. ابن قیم الجوزیة (متوفای 751هـ) : الزرعی ، محمد بن أبی بكر أیوب أبو عبد الله (معروف به ابن قیم الجوزیة) ، الرسالة التبوكیة زاد المهاجر إلى ربه ، ج 1 ، ص 29 ، تحقیق : د. محمد جمیل غازی ، ناشر : مكتبة المدنی - جدة . 6-شوكانی (متوفای 1250هـ) : الشوكانی ، محمد بن علی بن محمد ، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر ، ج 4 ، ص 261 ، ناشر : دار الفكر - بیروت . و علمای دیگری که تعدادشان بسیار زیاد است و ما در این مختصر فقط از بزرگان وهابیت نام بردیم

شاهد دوم : تبریك و تهنیت مردم به امیر مؤمنان علیه السلام :

روایات صحیح السند زیادی در كتاب‌های اهل سنت وجود دارد كه بیعت خلیفه دوم را در روز غدیر ثابت می‌كند ؛ از جمله ابن عساكر شافعی در تاریخ مدینه دمشق با سند صحیح قضیه تبریك گفتن خلیفه دوم را نقل می‌كند :

فقال له عمر هنیئا لك یا علی أصبحت مولای ومولى كل مؤمنابن عساكر الشافعی ، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفای571هـ) ،‌ تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، ج 42 ، ص 221 ، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری ، ناشر : دار الفكر - بیروت - 1995 .

و در جاهای دیگر

شاهد سوم : نزول آیه بلاغ قبل از قضیه غدیر :بعد از خاتمه یافتن حجة الوداع ، رسول خدا صلی الله علیه و آله در راه بازگشت به مدینه این آیه و پیام الهی را از جبرئیل در یافت نمود:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرینَ . المائده / 67 .
اى پیامبر ، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ، ابلاغ كن و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏اى . و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد . آرى ، خدا گروه كافران را هدایت نمى‏كند .

1 . إبن أبی حاتم (متوفای 327 هـ) از أبو سعید خدری :
حدثنا ابى ثنا عثمان بن حرزاد ، ثنا اسماعیل بن زكریا ، ثنا علی بن عابس عن الاعمش ابنی الحجاب ، عن عطیة العوفی عن ابى سعید الخدری قال : نزلت هذه الایة یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فی علی بن ابى طالب .
این آیه در شان علی بن ا ابی طالب نازل شده است.
إبی أبی حاتم الرازی ، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس ، تفسیر ابن أبی حاتم ، ج 4 ، ص 1172 ، ح6609 ، تحقیق : أسعد محمد الطیب ، ناشر : المكتبة العصریة - صیدا .
تصحیح روایات تفسیر ابن ابی حاتم :
وی در مقدمه تفسیر خود ، تمام روایات كتابش را در تفسیر آیات ، صحیح‌ترین روایت‌های ممكن می‌داند :
فتحریت اخراج ذلك باصح الاخبار اسنادا ، واشبهها متنا ، فاذا وجدت التفسیر عن رسول الله صلى الله علیه وسلم - لم اذكر معه احدا من الصحابة ممن اتى بمثل ذلك ، واذا وجدته عن الصحابة فان كانوا متفقین ذكرته عن اعلاهم درجة باصح الاسانید ، وسمیت موافقیهم بحذف الاسناد .
صحیح ترین اخبار را از جهت سند و متن انتخاب كردم ؛ پس اگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنی در تفسیر دیدم و صحابه نیز سخنی داشته‌اند سخن رسول را ترجیح دادم ، و اگر از صحابه سخنی در تفسیر نقل كردم صحیح‌ترین آن را از جهت رتبه و درجه نقل كردم و نام موافقان آن را با حذف سند آورده‌ام .
إبی أبی حاتم الرازی ، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس ، تفسیر ابن أبی حاتم ، ج 1 ، ص14 ، ح6609 ، تحقیق : أسعد محمد الطیب ، ناشر : المكتبة العصریة - صیدا .
ابن تیمیه (متوفای 728هـ) تفاسیر اهل سنت از جمله تفسیر ابن أبی حاتم را جزء تفاسیری می‌داند كه روایات آن در تفسیر قابل اعتماد و آنان را زبان راستگوی اسلام می داند :
أئمة أهل التفسیر الذین ینقلونها بالأسانید المعروفة كتفسیر ابن جریج وسعید بن أبی عروبة وعبد الرزاق وعبد بن حمید و أحمد وإسحاق وتفسیر بقی بن مخلد وابن جریر الطبری ومحمد بن أسلم الطوسی وابن أبی حاتم وأبی بكر بن المنذر وغیرهم من العلماء الأكابر الذین لهم فی الإسلام لسان صدق و تفاسیرهم متضمنة للمنقولات التی یعتمد علیها فی التفسیر .
پیشوایان از مفسران كه تفسیرشان را با سندهای شناخته شده نوشته اند مانند: ابن جریح، سعید بن ابی عروه، عبد الرزاق ، عبد بن حمید ، احمد ، اسحاق ، بقی بن مخلد ، ابن جریر طبری ، محمد بن اسلم طوسی ، ابن ابی حاتم و ابوبكر بن منذر وغیر آنان از دانشمندان و بزرگانی كه زبان راستگوی اسلام بودند و محتوای تفاسیرشان مورد اعتماد است.
إبن تیمیة الحرانی ، أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم ، منهاج السنة النبویة ، ج 7 ، ص 179 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406هـ .
بنابراین ، ابن أبی حاتم كه به گفته ابن تیمیه ، زبان راستگوی اسلام است ، این روایت را «اصح الأسانید» می‌داند ؛ از این رو نباید در اعتبار آن تردید كرد . و در منابع فراوان دیگر

ابن عساكر (متوفای 571هـ) از أبی سعید خدری :
ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق می‌نویسد :
أخبرنا أبو بكر وجیه بن طاهر أنا أبو حامد الأزهری أنا أبو محمد المخلدی أنا أبو بكر محمد بن حمدون نا محمد بن إبراهیم الحلوانی نا الحسن بن حماد سجادة نا علی بن عابس عن الأعمش وأبی الجحاف عن عطیة عن أبی سعید الخدری قال نزلت هذه الایة ( یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك) على رسول الله صلى الله علیه وسلم یوم غدیر خم فی علی بن أبی طالب .
از ابوسعید خدری نقل است كه گفت: آیه بلاغ در غدیر خم در باره علی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد.
ابن عساكر الشافعی ، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله ، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، ج 42 ، ص 237 ، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری ، ناشر : دار الفكر - بیروت - 1995 م .
بررسی سند روایت ابن عساكر :
أخبرنا أبو بكر وجیه بن طاهر أنا أبو حامد الأزهری أنا أبو محمد المخلدی أنا أبو بكر محمد بن حمدون نا محمد بن إبراهیم الحلوانی نا الحسن بن حماد سجادة نا علی بن عابس عن الأعمش وأبی الجحاف عن عطیة عن أبی سعید الخدری .

شاهد چهارم : حدیث ثقلین در سیاق حدیث غدیر :
حدیث متواتر ثقلین ، از احادیثی است كه ولایت و إمامت اهل بیت پیامبر و در رأس آن‌ها امیر مؤمنان علیه السلام را به طور مطلق ثابت می‌كند . رسول خدا در این روایت تمام مردم را ملزم به تمسك به قرآن و اهل بیت خود كرده و اهل بیت را ملازم و همراه همیشگی قرآن معرفی نموده است .
وجود این حدیث در خطبه غدیر ، دلیل واضحی است بر این كه مقصود رسول خدا صلی الله علیه وآله از حدیث غدیر ، زعامت و رهبری امیر مؤمنان علیه السلام بوده نه دوستی و محبت به آن حضرت ؛ زیرا این روایت دلالت می‌كند كه تمام مردم بدون استثنا وظیفه دارند كه از قرآن و عترت پیروی و به آن دو تمسك نمایند ؛ پس قرآن و عترت ، دو امام و پیشوای مردم هستند و همه مسلمانان باید تابع فرمان‌های آن دو باشند .
نسائی در خصائص امیر مؤمنان علیه السلام می‌نویسد :
عن أبی الطُّفَیْلِ عن زَیْدِ بن أَرْقَمَ قال لَمَّا رَجَعَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَنَزَلَ بِغَدِیرِ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمِّمْنَ ثُمَّ قال كَأَنِّی دُعِیتُ فَأَجَبْتُ إنِّی قد تَرَكْتُ فِیكُمْ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ من الآخَرِ كِتَابَ اللَّهِ عز وجل وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا فَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حتى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ ثُمَّ قال إنَّ اللَّهَ عز وجل مَوْلاَیَ وأنا وَلِیُّ كل مُؤْمِنٍ ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رضی الله عنه فقال من كنت وَلِیَّهُ فَهَذَا وَلِیُّهُ اللَّهُمَّ وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ فقلت لِزَیْدٍ سَمِعْتُهُ من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال ما كان فی الدَّوْحَاتِ أَحَدٌ إِلاَّ رَآهُ بِعَیْنَیْهِ وَسَمِعَهُ بِأُذُنَیْهِ .
هنگامى كه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله از حجّة الوداع بازمى‏گشت ، در محل غدیر خم منزل كرد و به درختان چندى كه در آن نزدیكى بود اشاره كرد . اصحاب بلا فاصله زیر آن درخت‌ها را تمیز كرده و سایبانى براى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تشكیل دادند . حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله در زیر آن سایبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود :
روزگار من به پایان رسیده و مرا به سوى خدا و عنایات حضرت او دعوت كرده‏اند ، دعوت او را اجابت كرده‏ام . اینك ، دو اثر گرانبها در میان شما به جاى مى‏گذارم كه یكى از آن دو ، مهمتر از دیگرى است و آن دو اثر گرانبار ، كتاب خدا و عترت و اهل بیت من است ؛ اینك بنگرید تا پس از رحلت من با آن‌ها چگونه رفتار خواهید كرد . بدیهى است این دو یادگار از یكدیگر دور نخواهند شد تا اینكه در كنار حوض كوثر با من ملاقات نمایند . سپس فرمود :

«انّ اللّه مولاى و انا ولىّ كلّ مؤمن»
سپس دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود :
«من كنت ولیّه فهذا ولیّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»
ابو طفیل می‌گوید : از زید پرسیدم : آیا تو از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله این جملات را شنیده‏اى ؟ زید در پاسخ گفت : آرى ! همه آن ها كه در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را دیدند و سخن ایشان را شنیدند.
النسائی ، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن (متوفای303 هـ) ، خصائص أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ، ج 1 ، ص 96 ، ح79 ، تحقیق : أحمد میرین البلوشی ، ناشر : مكتبة المعلا - الكویت الطبعة : الأولى ، 1406 هـ .
حاكم نیشابوری بعد از نقل روایت می‌گوید :
هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله .
این حدیث با شرائطی كه بخاری و مسلم در صحت روایت قائل هستند ، صحیح است ؛ ولی آن‌را نقل نكرده‌اند .
الحاكم النیسابوری ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ) المستدرك علی الصحیحن ، ج3 ص118 ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر : دار الكتب العلمیة ـ بیروت، ط1، 1411هـ ـ 1990م .
ابن كثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ) بعد از نقل روایت می‌گوید‌ :
قال شیخنا أبو عبد الله الذهبی وهذا حدیث صحیح .
استاد ما ابو عبد الله ذهبی گفته است این حدیث صحیح است .

ابن كثیر الدمشقی ، إسماعیل بن عمر القرشی أبو الفداء ، البدایة والنهایة ، ج 5 ، ص 209 ، ناشر : مكتبة المعارف – بیروت .


آخرین ویرایش: جمعه 15 بهمن 1389 04:24 ب.ظ

 

حکم مردار حشرات

جمعه 17 دی 1389 02:15 ب.ظنویسنده : محمد ترابی

 
مسألةٌ
آیا مردار مگس و پشه و مورچه و امثال آن، پاك است یا نجس؟

جواب‏
بنا بر مذهب جناب شافعى، نجس است و باید از آنها اجتناب كرد.

منبع فتوا
الشافعیة قالو بنجاسة المیتة المذكورة (الذباب و السوس و ... النمل و البرغوث).
عبدالرحمن الجزیرى، الفقه على المذاهب الاربعة، ج 1، ص 7


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 14 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...