تبلیغات
ولی‌عصر(عج)

امروز:

مرتضى رادمهر، حجت الإسلامی كه وهابی‌ها ساختند و خود او را كشتند

» نوع مطلب : طنز ،اخبار شیعیان ،

لینک زیر را حتما مشاهده کنید
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=libmain&id=44

عكس توضیح داده شده در سایت كلوپ

 



نوشته شده در : دوشنبه 16 آبان 1390  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

شفای سرطان پسر بچّه سنّی حنفی زاهدانی در مسجد مقدس جمکران قم

» نوع مطلب : سیره وكرامات معصومین و شیعیان ،

در ((مسجد جمکران)) پسر بچه ای که اهل(( زاهدان)) است،شفا گرفته است که هم فیلم ویدئویی آن موجود است و هم نوار آن، سؤال و جوابی را که جناب ((حاج آقای موسوی)) مدیریت محترم مسجد با خود نوجوان و والده او نموده، از نوار پیاده شده و مقداری از آن از نظر خوانندگان محترم میگذرد:

تاریخ مصاحبه: هیجدهم آبان ماه1372.

سؤال: لطفاً خود را معرفی و اصل ماجرای شفا پیدا کردن را بیان کنید.

جواب: بسم الله الّرحمن الّحیم

من ((سعید چندانی))، 12 ساله هستم که حدود یک سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دکترها جوابم نموده بودند.

15روز قبل، شب چهارشنبه که به ((مسجد جمکران)) آمدم، در خواب دیدم نوری از پشت دیوار به طرف من می آید که اول ترسیدم، بعد خود را کنترل نموده و این نور آمد با بدن من تماسی پیدا کرد و رفت و نور آنقدر زیاد بود که من نتوانستم آن را کامل ببینم بیدار شدم و باز خوابیدم تا صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم بدون عصا می توانم راه بروم و حالم خیلی خوب است تا شب جمعه در مسجد ماندیم و در شب جمعه، مادرم بالای سرم نشسته بود و به تلاوت قرآن مشغول بود، احسا س کردم کسی بالای سر من آمد و جملاتی را فرمود که من باید کاری را انجام دهم، سه مرتبه هم جملات را بیان کرد. من به مادرم گفتم: (( مادر! شما به من چیزی گفتی؟))

گفت: (( نه! من آهسته مشغول قرائت قرآنم.))

گفتم: (( پس چه کسی با من حرف زد؟))

گفت: (( نمیدانم.))

هر چند، سعی کردم آن جملات را به یاد بیاورم متاسفانه نشد و تا الان هم یادم نیامده است.

سؤال: سعید جان! شما اهل کجا هستید؟

جواب: زاهدان.

سؤال: کدام شهر زاهدان؟

جواب: خود زاهدان.

سؤال: کلاس چندمی؟

جواب: پنجم.

سؤال: کدام مدرسه می روی؟

جواب: محمد علی فائق.

سؤال: شما قبل از شفا پیدا کردن، چه ناراحتی داشتی؟

جواب: غدّه سرطانی.

سؤال: در کجای بدنت بود؟

جواب: لگن و مثانه و شکم.

سؤال: از چه جهت ناراحت بودی؟

جواب: راه رفتن و درد و ناراحتی که حتی با عصا هم نمی توانستم درست راه بروم، مرا بغل می گرفتند.

سؤال: دکترها چه گفتند؟

جواب: گفتند ما نمی توانیم عمل کنیم و جوابم کردند و بعضی به مادرم می گفتند باید پایش را قطع کنیم.

سؤال: می شود آدرس منزلتان را بگوئید؟

جواب: بلی! زاهدان، کوی امام خمینی، انتهای شرقی کوچه نعمت، پلاک6، منزل آقای چندانی.

سؤال: شما چطور شد جمکران آمدید؟

جواب: مادرم مرا آورد.

سؤال: چه احساسی داری الان که به مسجد جمکران آمده ای؟

جواب: خیلی احساس خوبی دارم و ناراحتیهایم همه بر طرف شده.

سؤال: بعد از اینکه شفا یافتی، دکتر رفتی؟

جواب: آری!

سؤال: چه گفتند؟

جواب: تعجب کردند و مادرم به آنها گفت: ما دکتر دیگری داریم و او علاج کرده گفتند: کجاست؟ گفت: جمکران و آنها هم آدرس گرفتند و گفتند ما هم می رویم.

سؤال: شما قبل از اینکه شفا بگیری وقبل از خوابیدن، چه رازو نیازی کردی و با خود چه می گفتی؟

جواب: گریه کردم و از خدا و امام زمان(ع) خواستم که این درد از من برود و مرا شفا بدهد و بالاخره به نتیجه رسیدم و موفق شدم و خیلی راضیم.

سؤال: شما برای معالجه کجا رفتید؟

جواب: چند ماه قبل به بیمارستان ((الوند)) رفتیم. بعد دکتر گفت تکه برداری می کنم، رفتم، بستری شدم و تکه برداری کردند. پس از چهار روز که بستری بودم، از حال رفتم، و سه چهار ماه نتواستم اصلاً راه بروم.

 

سؤال و جواب با مادر نوجوان سرطانی شفا یافته

بسم الله الرّحمن الرّحیم

بر محمّد و آل محمّد صلوات!

من از یک جهت ناراحت و از یک جهت خوشحال هستم و لذا نمی توانم درست صحبت کنم، ببخشید.

اما ناراحتی من این است که می خواهم از اینجا بروم و جهت خوشحالیم آن است که فرزندم شفا پیدا کرده است. بچه من یک سال و 8 ماه مریض بوده و به من چیزی نگفت. یعنی فرزندم یک سال با درد ساخت و چیزی نگفت تا نارحتی خیلی شدید شد و به من اظهار کرد. من او را نزد دکترهای زاهدان بردم، به من گفتند باید این بچه را به تهران ببرید.او را به تهران آوردم و نمونه برداری کردند و گفتند: (( غدّه سرطانی است.)) من بی اختیار شده و به سرو صورتم زدم و از آن روز به بعد که مرض او را فهمیدم خواب راحت نداشتم و شبهای طولانی را نمیدانم چه طور گذرانده و خواب به چشمان من نمی آمد. آنچه بلد بودم این بود که: اول به نام خدا درود می فرستادم و ((الله اکبر)) و ((لا اله الاّ الله)) می گفتم. چندین دوره تسبیح     ((لا اله الاّ الله)) گفتم که این نام خداست. بعداً به نام محمّد (ع) و بعد به نام حضرت مهدی(ع) و بقیّه انبیاء صلوات فرستادم؛ چون خواب که به چشمم نمی آمد، نمی خواستم بیکار باشم.

سؤال: دکترها چه گفتند؟

جواب: گفتند مادر سعید! الان که بچه را از بین بردی برای ما آوردی؟ و به من گفتند که سرطان است و علاج ندارد. گفتم تقصیر من نیست، به من نگفت. به او گفتند: چرا نگفتی؟ گفت: من نمی دانستم سرطان است. به هر حال دکترها عصبانی شده و به من گفتند ببرش.

چهار دکتر ما را جواب کردند. به بعضی التماس کردم گفتند شیمی درمانی می کنیم تا چه پیش آید.

وقتی به اینجا آمدیم، روز سه شنبه بود و سعید شب چهارشنبه، ساعت سه بعد از نصف شب، که بچه ام تنها بود ومن خودم مسجد بودم، خواب می بیند؛ من آمدم دیدم بدون عصا دارد راه میرود.

گفتم: سعید جان! زود برو، چوب را بردار چرا بدون عصا می روی؟

گفت: من دیگر با پای خودم می توانم راه بروم و احتیاجی به عصا ندارم. مگر من نیامدم اینجا که بدون چوب بروم؟

من و برادرش گفتیم لابد شوخی می کند، و او گفت: من شفا گرفتم و خوابش را گفت. برادرش گفت: (( اگر راست می گویی، بنشین.)) نشست.(( بلند شو))، بلند شد.(( سینه خیز برو))، رفت. دیدم کاملاً خوب شده است.(( الحمدالله ربّ العالمین))

من به خاطر اینکه بچه ام را چشم نکنند و اسباب ناراحتی او را فراهم نکنند، گفتم به کسی نگویم تا بعداً برای متصدّی مسجد نقل می کنم.

شکر، ((الحمدالله)) بچه ام را آوردم اینجا، سالم شده و امید است حضرت اجازه بدهد تا از خدمتش مرخّص شویم.

در نوار ویدئویی از این مادر سؤال شده: چرا شما به ((مسجد جمکران)) آمدی؟

در جواب می گوید: به خاطر خوابی که وقتی در بیمارستان تهران بودم، دیدم که مرا به اینجا راهنمایی کرده و گفتند: شفای فرزند تو آنجاست.

سؤال: بعد از شفا هم او را پیش دکترها بردی؟

جواب! آری! و تعجب کردند و گفتند: چه کار کردی که این بچه خوب شده؟

گفتم: ما یک دکتر داریم که پیش او بردم. گفت: کجاست؟ گفتم: ((قم))،((جمکران)) و از سکّه های امام زمان(ع) که شما داده بودید، به آنها دادم. به خدا دکتر تعجّب کرد، دکترش آدرس جمکران را نیز گرفت.

سؤال: کدام دکتر بود؟

جواب: بیمارستان هزار تختخوابی (امام خمینی) و نام دکتر هم (( دکتر رفعت)) و یک دکتر پاکستانی.

سؤال: دقیقاً چه مدت است که اینجا هستی؟

جواب: نزدیک یک برج است اینجا هستم و باید حضرت امضا کند و اجازه دهد تا از اینجا بروم.

سؤال: پدرش می داند؟

جواب: آری! خودم تلفن زدم و همه تعجب کرده و باور نمی کنند که بچه خوب شده باشد.

سؤال: محل شما اکثراً اهل تسنّن هستند؟

جواب: بلی!

سؤال: خودتان چطور؟

جواب: ما خودمان اهل تسنّن و حنفی هستیم، پیرو دین، قرآن و اسلام هستیم.

سؤال: حالا که امام زمان(ع) بچه شما را شفا داده، شما شیعه نمی شوید؟

جواب: امام زمان(ع) مال ما هم هست و تنها برای شما نیست.

نویسنده کتاب می گوید: در سفری که با آیةالله زاده معظّم حضرت حجةالا سلام والمسلمین آقای حاج سّید جواد گلپایگانی جهت افتتاح مسجد سراوان به زاهدان داشتم و جویای حال این خانواده شدم به دو نکته آگاهی یافتم:

1- دیدار این نوجوان با مرحوم آیةالله العظمی گلپایگانی و سفارش ایشان به او که باید جزو شاگردان مکتب امام صادق(ع) و از سربازان امام عصر-ارواحنا فداه- شوی.

2- مژده دادند که افراد خانواده این نوجوان همه شیعه اثنی عشری شده اند و این قصه در نزد مردم آنجا مشهور است.

بر گرفته از کتاب: تاریخچه مسجد مقدس جمکران

  ناشرانتشارات مسجد مقدس جمکران


نوشته شده در : دوشنبه 9 آبان 1390  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

بدون شرح

» نوع مطلب : عكس ،طنز ،


 





نوشته شده در : پنجشنبه 5 آبان 1390  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

عکس:خفگی خون‎آلود دختربحرینی دراثر گاز سمی

» نوع مطلب : مظلومان تاریخ ،عكس ،اخبار شیعیان ،

شبکه اجتماعی ذوالفقار که توسط انقلابیون بحرینی اداره می‌شود، اقدام به انتشار تصاویری دلخراش از حالت خفگی یک کودک بحرینی بر اثر گاز سمی استفاده شده توسط نیروهای آل خلیفه کرد.

به گزارش رجانیوز در خبری که این شبکه اجتماعی با عنوان خبر فوری منتشر کرده، آمده است:

حالت خفگی بر اثر استنشاق گازهای سمی، باعث بی‌هوشی خدیجه سید محمد، دختر خردسال بحرینی در منطقه سار بحرین شده است. خدیجه سید محمد بر اثر استنشاق این گازهای سمی بی‌هوش شده و در حالتی بسیار دلخراش، دچار تهوع خون‌آلود شده است.

این حالت و اتفاقات مشابه در بحرین در شرایطی روی می‌دهد که گازهای استفاده شده توسط رژیم آل خلیفه در بحرین و علیه مردم این کشور، بسیار سمی بوده و جزء گازهای اعصاب به شمار می رود که بر سر خانه های مردم فرو می‌ریزد.
 


نوشته شده در : دوشنبه 4 مهر 1390  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

رابطه ی فلسفه و عرفان و وحی در شناخت اعتقادات و دین چگونه است ؟

» نوع مطلب : برسی فلسفه و عرفان در گستره ی وحی ،

 

روش فلاسفه در شناخت خدا و نبی  و غیره چنین است که عقل مجردی را فرض می کنند که خود بدون راهنمایی وحی دست به شناخت خدا می زند .به نظر من این روش روش غلطی است ، چرا که استدلال به صحت دین و اثبات وجود و شناخت خدا و صفاتش و اثبات حقانیت انبیا و غیره همچون بقیه ی دین توسط وحی نازل شده است و خدا خود بهترین شناساننده ی خود است .

به عنوان مثال هر وقت از فلاسفه دلیل وجود خدا را می پرسیم می گویند برهان ابن سینا و یا برهان صدیقین ملاصدرا ، سوالی که مطرح است این است که آیا می توان پذیرفت که پیغمبر و این همه امام معصوم هیچ دلیلی بر وجود خدا نیاورده اند و فقط آقای ملاصدرا و ابن سینا که در مذهب او نیز شک و شبهه های فراوانی است خدا را اثبات کرده اند و دلیل و تبیین آنان بر وجود خدا بهترین است ؟!!

پس می یابیم که دین و هدایت همان مکتب وحی  است که خدا نازل کرده نه هرچه را که در پستو تنها نشسته ایم و فکر کردیم و بافته ایم و به نام دین قالب کرده ایم ، به قول امام صادق علیه السلام :   شرقا و غربا لا تجدان علما صحیحا الا من عندنا اهل البیت  

مسئله ی دیگر این است که در مکتب عرفا مطالبی در رسیدن به سعادت مطلق و شناخت خدا به عنوان محور طریقت مطرح است که در دین به هیچ وجه اشاره ای حتی گزرا به آن نشده است . به عنوان مثال مطلبی تحت عنوان نفی مخاطرات و یا تخلیه ی ذهن یا مواردی از این دست که طبق نظر آقای حداد در روح مجرد فقط به وسیله ی این عمل می توان به مرحله ی تجرد و فنای فی الله و بالاترین مقامات عرفانی رسید را در نظر بگیرید .

آیا معقول است که چنین مطلب مهمی در دین مغفول مانده باشد ؟! و فقط آقای ابن عربی و صوفیه ی خانقاهی و بعضی عرفا مثل آقای قاضی و علامه طباطبایی (در رسالة الولایه ) و آقای حسن زاده و علامه حسینی تهرانی (در لب لباب ) به سر نقش نفی مخاطرات و تمرکز در رسیدن به بالاترین درجه ی خداشناسی و عرفان پی برده باشند و مامور به افشای آن باشند ؟!

مطلب دیگر وحدت وجود است که محور خداشناسی عرفان است که به هیچ وجه در دین محلی از اعراب ندارد و حتی با اصول مسلم اسلامی مانند اختیار ناسازگار است ، چرا که وقتی شما گفتید (یکی هست و هیچ نیست جز او ) دیگر غیری برای اشاره باقی نمی ماند که بگوییم آن غیر صاحب اختیار است .


نوشته شده در : پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

خلفای دوازده ائمه ی اهل بیت از آل رسول

یكى از احادیث معتبر پیغمبر كه مورد قبول همه ى فرق اسلامى است حدیث خلفاى دوازده است ،  یكون لهذه الأمة إثنا عشر خلیفة(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 106)  یكون بعدى إثنا عشر خلیفة كلهم من قریش،  كنز العمال (ج 6 ص 60)

پیغمبر اكرم مى فرمایند كه بعد از من دوازده خلیفه هستند ، سوال اینجاست كه اولا اگر خلفاى پیغمبر طبق نظر اهل سنت و دیگر مذاهب اسلامى بیشتر از دوازده نفر بودند پس چرا پیغمبر فرمود كه بعد از من دوازده خلیفه مى باشند و اگر تعداد خلفاى پیغمبر كمتر از دوازده خلیفه بود چرا پیغمبر اكرم فرمودند : بعدى اثنا عشر خلیفه  و خلفاى خود را در قریش محصور كردند ، پس چطور اهل سنت خلفاى خلافت عثمانى را به عنوان خلیفه مورد قبول قرار مى دادند ؟

پیغمبر اكرم در این حدیث مى فرمایند كه بعد از من دوازده خلیفه هستند كه از قریشند  یعنى من بعد از خود در تبلیغ دین و توضیح و تفسیر قرآن و بیان احكام‏دین و هدایت و امامت دوازده جانشین دارم كه به جهت صلاحیت و  علم و قدرت خود شایستگى  رهبرى و امامت امت را دارند و مثل من امر آنان مطاع است و ولى امر هستند و باید از آنان اطاعت شود : یكون من بعدى إثنا عشر أمیرا(صحیح الترمذى ج 2 ص 35) یكون اثنا عشر أمیرا فقال كلمة لم أسمعها، فقال أبى: إنه قال: كلهم من قریش (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده فى (ج 5) بطریقین فى (ص 90 و ص 92).

همانطور كه پیغمبر فرموده اند دوازده خلیفه هستند كه باید از طرف خدا معین و مشخص شوند چنانكه نقباء و پیشوایان بنى اسرائیل نیز توسط خداوند انتخاب شدند :

 (مستدرك الصحیحین ج 4 ص 501) روى بسنده عن مسروق قال: كنا جلوسا لیلة عند عبد اللّه یقرئنا القرآن فسأله رجل فقال:

یا أبا عبد الرحمن هل سألتم رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم كم یملك هذه الأمة من خلیفة؟ فقال عبد اللّه: ما سألنى عن هذا أحد منذ قدمت العراق قبلك، قال: سألناه فقال: إثنا عشر عدة نقباء بنى اسرائیل (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده فى (ج 1) بطریقین (فى ص 389 و ص 406) و ذكره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج 5 ص 190) و قال: رواه أحمد و أبو یعلى و البزار، و ذكره المتقى أیضا فى كنز العمال (ج 3 ص 205) و لفظه: إن عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى‏

[مستدرك الصحیحین 4/ 501] به سند خود، از «مسروق» روایت كرده است كه در یكى از شبها، حضور «عبد الله» بودیم و او به تلاوت قرآن مشغول بود كه یكى از حاضران خطاب به او، گفت اى ابا عبد الرحمن! آیا هیچ اتفاق افتاد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بپرسید كه پس از ارتحالش، چند تن بر مردم حكومت مى‏كنند؟ «عبد الله» در پاسخ گفت: از هنگامى كه وارد عراق شده‏ام پیش از تو كسى این سؤال را نكرده است. آرى! همین سؤال را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم كه ایشان هم فرمود: خلفاى پس از من دوازده تن، به عدد نقباى بنى اسرائیل، مى‏باشند.

 «امام احمد حنبل» هم در «مسندار به طریق در صفحه 389 و 406» این روایت را نقل كرده است و «هیثمى» هم در [مجمع 5/ 190] روایت كرده و اظهار داشته كه «امام احمد»، «ابو یعلى» و «بزّاز» به نقل آن پرداخته‏اند و «متقى» هم در [كنز العمال 3/ 205] چنین نقل كرده است كه تعداد خلفاى من به تعداد نقباى موسى علیه السّلام است و مى‏گوید كه «ابن عدى» و «ابن عساكر» این روایت را از «ابن مسعود» نقل كرده‏اند و در [جلد 6/ 201] هم معترض است و اضافه كرده كه «طبرانى» این حدیث را از «ابن مسعود» یاد نموده و باز هم در صفحه 201 مى‏نویسد: «نعیم بن حماد» این حدیث را در كتاب «فتن» از «ابن مسعود» روایت كرده و «مناوى» هم در شرح [الفیض القدیر 2/ 458] گفته است كه حدیث مزبور را «ابن عدى» و «ابن عساكر» در تاریخ خود، از «ابن مسعود» روایت كرده است.

چنانكه خداوند در قرآن مى فرماید : (5) المائدة :  12 : وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقیبا

خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت. و از آنها، دوازده نقیب‏[ سرپرست‏] برانگیختیم.

بعثنا یعنى مبعوث و انتخاب نمودیم‏

صحیحی الْبُخَارِیِّ وَ مُسْلِمٍ فِی مُسْنَدِ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ وَ غَیْرِهِ أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ فِی عِدَّةِ أَحَادِیثَ: «لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزاً مَا وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ» .

وَ فِی بَعْضِ أَحَادِیثِهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ مِنَ الصَّحِیحَیْنِ: «لَا یَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِیاً مَا وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ»

 

در صحیح «بخارى» و صحیح «مسلم» به سند از «جابر بن سمره» و دیگران ندیده‏اى كه پیمبر اكرم (ص) در چندین حدیث فرموده است این دین تا وقتى پیوسته عزیز است كه دوازده خلیفه كه همه از قریش مى‏باشند ولایت آن را بر عهده داشته باشند.

و در بعضى از احادیث از رسول اكرم (ص) در هر دو صحیح چنین آمده است كه: «پیوسته تا وقتى ولایت بر عهده دوازده خلیفه باشد كه همه از قریشند كار مردم مى‏گذرد و روبراه است».

واسلام فقط به این دوازده خلیفه عزت مى یابد یعنى اگر مردم این دوازده خلیفه ى بر حق را بر خود حاكم كنند اسلام عزیز مى ماند و امر ما قائم است و در نتیجه وقتى كه از ولایت آنان سر باز زده شود امت اسلام ذلیل مى شوند مانند وضعیتى كه شاهد آن هستیم

و در نهایت تمام امت اسلام یا تمام پیروان اهل بیت كه همان دارندگان اسلام حقیقى هستند به گرد آنان جمع آمده و بر امامت آنان متفق مى شوند و با آمدن خاتم این خلفا كه مهدى موعود است

 

 


نوشته شده در : جمعه 16 اردیبهشت 1390  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

سخنان بزرگترین عالم اهل سنت بر ضد ملت بحرین و در حمایت از ظلم به آنان

» نوع مطلب : اخبار شیعیان ،

یوسف القرضاوی در سخنانی در خطبه های نماز جمعه گفت : انقلاب در بحرین بر ضد سنی ها ست و با انقلابات در مصر و یمن و دیگر كشورها متفاوت است چرا كه این انقلاب ها بر ضد ظلم بود !!!

شعیان آن طور که من فکر می کردم صلح طلب نیستند. آنها به بسیاری از سنی ها حمله کردند و اختیار مسجد هایی که به آنها تعلق ندارد بدست گرفتند. آنها به مانند اوباش های طرفدار حکومت ها در یمن، مصر و جاهای دیگر  از اسلحه بر علیه سنی های مظلوم استفاده کردند!!!!

اغتشاش در بحرین  انقلاب مردمی نمی باشد این اتفاق اعتراض گروهی از مردم بحرین بر گروهی دیگر از همان مردم می باشد و این یک فتنه مذهبی می باشد!

وی در ادامه ادعاهای متناقض و مضحکش گفت: این درست نیست که گروهی با هماهنگی قبلی با یکی از کشورهای همسایه برای به دست گرفتن زمام امور و برچیدن حکومت بحرین بخواهند انقلاب کنند و نام این کار را نمی توان یک انقلاب مردمی خواند.

رئیس اتحادیه علمای مسلمانان همچنین گفت :” خطر از آنجا ناشی می شود که شیعیان خود را به کشوری دیگر وابسته می دانند و عکس های خامنه ای و حسن نصرالله ودیگران را در دست بگیرند و به گونه ای عمل کنند که خود را وابسته به ایران بدانند . آنها خلیجی هستند چرا می خواهند خود را جدا سازند. ما می خواهیم اصول  مدنی واقعی برقرار شود. حاکمان بحرین از جمله پادشاه فقید این کشور شیخ عیسی بن سلمان که روابطی بسیار خوب و عویق با وی داشتم همیشه تلاش می کرد به آنها نزدیک شود. احتیاجات و ضرورت های آنها را برطرف کند.”


نوشته شده در : جمعه 26 فروردین 1390  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

قتل عام مردم بحرین توسط آل خلیفه و آل سعود +عكس

» نوع مطلب : اخبار شیعیان ،

أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْكِیآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ،

 


نوشته شده در : چهارشنبه 25 اسفند 1389  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

آب زلال قسمت اول

» نوع مطلب : امامت وخلافت ،

روح و روان بشر به زمین و تربیت آن به آب تشبیه شده است و آب بر دو گونه است : آب شیرین و آب شور (كه از شدت شورى به تلخى مى گراید ، تا آب نباشد زمین مرده است ، روح انسان استعداد تعالى و رشد دارد ولى تا مربى و تربیت نباشد این استعدادها شكوفا نمى شود و انسان به كمال نمى رسد  اگر مربى صالح نباشد انسان رجوع به قهقرا و انقلاب على الاعقاب خواهد داشت ، مثل زمان پیامبر كه پیشرفت شد و بعد او كه ناصالحان جاى او را گرفتند  و جامعه عقب گرد كردند  ، و ما یستوى البحران ، (67) الملك :  30 :قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیكُمْ بِماءٍ مَعینٍ

(72) الجن :  16 : ماءً غَدَقا

الكافی ج‏1 200 باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته  ص : 198 از حضرت امام رضا علیه السلام :الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْب‏

-طبق قرآن این دو آب به هم مى پیوندند ولى از هم به وسیله ى یك حد جدا مى شوند

-آیاتى كه در آن آیات خدا این مطلب كه آب شور و شیرین دارد  و با هم مساوى نیستند بر دو بخش است در بعضى خدا مى فرماید بین این دو نوع آب حاجز(مانع  )و برزخ  ( فاصله ) قرار داده ایم كه با یكدیگر اشتباه  و آمیخته نشوند ، گر چه ظاهرا  به هم متصلند ولى از یكدیگر جدا هستند ، در یك آیه خدا مى فرماید : (25) الفرقان :  53 وَ هُوَ الَّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً

حجرا محجورا یعنى چه ؟ وقتى مى خواهند منطقه اى از زمین را جدا كنند  سنگ چین مى كنند و در اصطلاح فقهى مى گویند تحجیر ، و با این اعلام محدودیت و مالكیت مى كردند و باعث مى شده است كه دیگران از تصرف  دیگران جلو گیرى مى شده است ، خدا مى فرماید ما بین حق و باطل مانع قرار مى دهیم و هر گز آب شور شیرین نمى شود و آب شیرین شور نمى شود

-امیرالمومنین  میفرماید كه دوستانى دارم كه اگر آنها را ریزه ریزه كنم مرا دوست نمى دارند و دشمنانى كه اگر با انگشت عسل در دهانشان بگذارم مرا دوست نمى دارند

الحیاة با ترجمه احمد آرام ج‏1 668:  امام على «ع»- از اصبغ بن نباته روایت شده است كه گفت: روزى در مسجد كوفه نزد امیر المؤمنین «ع» رفتم، در آنجا مردمان فراوانى با برده‏اى سیاه دیدم كه مى‏گفتند: اى امیر مؤمنان! این برده دزدى كرده است. امام به او گفت: اى غلام، آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت: آرى. دوباره پرسید: اى غلام! آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت: آرى، اى مولاى من. پس امام به او گفت: اگر براى بار سوم چنین بگویى (اعتراف كنى) دست راستت را خواهم برید. آنگاه به او گفت: اى غلام، آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت:

آرى، اى مولاى من. امام به بریدن دست راست او فرمان داد، و آن را بریدند.

آن غلام دست بریده را خونچكان به دست چپ گرفت و رفت. در میان راه، ابن الكوّاء كه از دشمنان على بود او را دید، از او پرسید: دست راستت را كى برید؟ غلام گفت:  دست راست مرا آن كس برید كه موى پیش سر او ریخته و شكم او برآمده است، او كه باب معرفت و یقین است، و ریسمان استوار خدا است، و شفاعت‏كننده روز جزا، و گزارنده پنجاه و یك ركعت نماز در شبانروز؛ دست راست مرا او برید كه پیشواى پرهیز پیشگى است و پسر عمّ مصطفى است و برادر خوانده پیامبر برگزیده خدا، شیر بیشه است، و باران رحم بر همگان، و مرگ دشمنان، و كلید بخشش و احسان، و چراغ تاریكیها، دست راست مرا امام حق برید، و سرور خلق ...

-علوى عمرى نمى شود و   عمرى علوى نمى شود و صلح بین آن دو ، صلح بین نور و ظلمت و كفر و ایمان معنى ندارد  و هر گز ایمان و كفر با هم آشتى نكرده و از هم جدایند و یكدیگر را منع مى كنند و حجرا محجورا

-بحار الأنوار ج‏27  58  باب 1 وجوب موالاة أولیائهم و معاداة أعدائهم : السرائر مِنْ كِتَابِ أُنْسِ الْعَالِمِ لِلصَّفْوَانِیِّ قَالَ إِنَّ رَجُلًا   قَدِمَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی أُحِبُّكَ وَ أُحِبُّ فُلَاناً وَ سَمَّى بَعْضَ أَعْدَائِهِ فَقَالَ ع أَمَّا الْآنَ فَأَنْتَ أَعْوَرُ فَإِمَّا أَنْ تَعْمَى وَ إِمَّا أَنْ تُبْصِر

- دوستى تنهابا اهل بیت فایده ندارد  و صلح كل بى معنا است و چنانكه گفته شد بر طبق حدیث هل الدین الا الحب و البغض دین بدون تبری دین نیست و از این روی است كه می گوییم كه كتاب دینی جمهوری اسلامی در واقع كتاب بی دینی است !

 در قرآن می خوانیم : (48) الفتح :  29 :  أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم اما  قبضه الله طاهرا مطهرا  حرف اینها است

اما مكتب اهل بیت تولى و تبرى دارد  ، هل الدین الا احب  و البغض

(58) المجادلة :  22 : لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

تا آنها به دنبال سر آنان و ما دنبال سر اینان مى رود آشتى امكان ندارد و یا او باید علوى شود یا من عمرى شوم‏

 (7) الأعراف :  101 : فَما كانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرین‏

و آنان از پیش هم به دنبال دشمنان امیر المومنین رفته بودند و ما هم از پیش به دنبال  او انشا الله

- درر الأخبار با ترجمه متن‏عربى 690 : (روى عن میثم رضى اللّه عنه انه قال: اصحر بى مولاى أمیر المؤمنین علیه السّلام لیلة من اللیالى قد خرج من الكوفة ...) و قام و خرج فاتبعته حتّى خرج إلى الصحراء، و خط لی خطة و قال: إیاك أن تجاوز هذه الخطة و مضى عنی، و كانت لیلة مد لهمة فقلت یا نفسی أسلمت مولاك و له أعداء كثیرة ای عذر یكون لك عند اللّه و عند رسوله و اللّه لأقفن أثره و لأعلمن خبره و إن كان قد خالفت أمره، و جعلت أتبع اثره فوجدته علیه السّلام مطلعا فی البئر إلى نصفه یخاطب البئر و البئر تخاطبه فحس بی، و التفت علیه السّلام و قال: من؟ قلت: میثم، فقال: یا میثم أ لم آمرك أن لا تتجاوز الخطة؟

قلت: یا مولای خشیت علیك من الأعداء فلم یصبر لذلك قلبی، فقال: أسمعت ممّا قلت شیئا؟ قلت: لا یا مولای فقال: یا میثم:

         و فی الصدر لبانات           

 إذا ضاق لها صدری‏

            نكت الأرض بالكف          

  و أبدیت لها سری‏

           فمهما تنبت الأرض          

  فذاك النبت من بذری‏

-میثم «رضی الله عنه» گوید: با مولایم أمیر المؤمنین علیه السّلام، شبى از شبها به صحراى خارج كوفه رفتم ... برخاست و به سوى صحرا رفت و من به دنبالش رفتم و خطى برایم كشید و فرمود:

مبادا از این خط عبور كنى و بعد رفتند و شبى بسیار تاریك بود. به خود گفتم: چگونه مولایت را با این همه دشمنان تنها گذاشتى؟ نزد خدا و رسولش چه عذرى براى تو مى‏ماند؟ به خدا سوگند دنبال او خواهم رفت و خبرى از او خواهم یافت هر چند فرمانش را مخالفت نمایم. به دنبال وى رفتم و حضرت را بر سر چاهى یافتم كه تا كمر سر در چاه كرده و با چاه گفتگو مى‏كرد. وقتى متوجه من شد پرسید: تو كیستى؟ گفتم: میثم، فرمود: اى میثم مگر تو را امر نكردم كه از خط عبور نكنى؟ گفتم: مولاى من! از دشمنان بر تو ترسیدم و قلبم اجازه نداد صبر كنم، پس فرمود: آیا از آنچه گفتم چیزى مى‏شنیدى؟ گفتم: نه اى مولاى من پس فرمود: اى میثم!

          مرا در سینه اسراى است           

 شود چون تنگ ز آن اسرار

             خراشم خاك با دستم         

   كنم رازم بر او اظهار

         پس آنگه چون زمین روید           

 از آن بذر است این آثار

بر گرفته شده از دروس اخلاق مرحوم شیخ محمد باقر علم الهدی

 


نوشته شده در : دوشنبه 23 اسفند 1389  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .

فاش شدن ازدواج محرمانه مفتی مصر با 10 زن

» نوع مطلب : اخبار شیعیان ،

به جز این سه نفر موفق نشدم اطلاعات دیگر زنان وی را پیدا کنم اما همین امر کافی بود تا به دیدن "احمد نظیف" نخست وزیر پیشین مصر بروم و وی را نیز در جریان این مسأله قرار دهم.


به گزارش شیعه آنلاین، در پی سقوط رژیم "حسنی مبارک" دیکتاتور سابق مصر، تعداد زیادی از ساختمان ها و دفاتر وابسته به سازمان اطلاعات و امنیت این کشور به دست معترضان فتح شد و اسناد و مدارک زیادی توسط آنان از این اماکن خارج گردید تا توسط نیروهای وابسته به رژیم "مبارک" نابود و یا سوزانده نشود.

گفتنی است در یکی از اسناد و مدارک بدست آمده که بر بالای آن مهر "خیلی محرمانه" خورده، اسرار و ماجرای ازدواج محرمانه شیخ "علی جمعه" مفتی اعظم مصر با 10 زن بیان شده است.

در بخشی از این اسناد به نقل از خانمی به نام "مها عبدالفتاح شلتوت" که نوه شیخ "شلتوت" رئیس پیشین دانشگاه الأزهر مصر معرفی شده، آمده: خانواده ما با خانواده شیخ "علی جمعه" از سال ها پیش با یکدیگر ارتباط داشته ایم تا اینکه در سال 2003 میلادی در شرایط روحی – روانی نامناسبی قرار گرفتم و به دلایل خاصی زیر فشار بودم. علت این مسأله همزمان شدن درگذشت برادرم و نیز جدایی من از همسر سابق بود. این دو حادثه ناگوار مرا در شرایط نامناسبی قرار داد.

وی در ادامه افزود: تا اینکه با شیخ "علی جمعه" ارتباط برقرار کردم و در نهایت به ازدواج محرمانه ما انجامید. دایی و عموی بنده دو شاهد موجود در مراسم عقد ما بودند. پس از ازدواج بنده با مفتی اعظم مصر، او به مرور زمان ماجرای ازدواجش با دیگر زنان که تعدادشان حدود نه نفر بود را بیان کرد.

او در ادامه گفت: مدتی پس از ازدواجمان، خواهر شیخ "علی جمعه" با من تماس گرفت و مرا به داشتن ارتباط نامشروع با وی متهم کرد. این اتهام برای من بسیار سنگین بود و از همین رو فورا از وی طلاق گرفتم. زمان دقیق جدایی ما 25 ماه می 2004 میلادی بود.

نوه شیخ شلتوت همچنین افزود: هنگامی که برای انجام کارهای اداری طلاق به اداره مربوطه مراجعه کردم، نام برخی همسران سابق وی را متوجه شدم که عبارت بودند از خانم "عفاف علی عبد اسماعیل" که زمان طلاق وی 18/7/1974 نوشته شده بود. دیگر همسر وی خانم "هدی عبدالرحمن محمد البدری" بود که در تاریخ 21/10/1996 از او جدا شد. همسر سوم مفتی اعظم مصر خانم "جمیله عید رابح محمد" بود که در تاریخ 21/4/1999 او را طلاق داد.

خانم "مها عبدالفتاح شلتوت" در پایان گفت: به جز این سه نفر موفق نشدم اطلاعات دیگر زنان وی را پیدا کنم اما همین امر کافی بود تا به دیدن "احمد نظیف" نخست وزیر پیشین مصر بروم و وی را نیز در جریان این مسأله قرار دهم.

قابل ذکر است در تصویر موجود در این خبر که به یکی از سفرهای شیخ "علی جمعه" به لبنان اختصاص دارد، وی در حال دست دادن با خانم "بهیه حریری" خواهر "رفیق حریری" نخست وزیر پیشین لبنان است


نوشته شده در : چهارشنبه 18 اسفند 1389  توسط : محمد ترابی.    نظرات() .