تبلیغات
ولی‌عصر(عج)

عمر بن خطاب در محله بدنام فاحشه ها و در میان فاحشه ها به دنیا آمده و چون لباس نوزاد نداشته به وسیله پارچه حیض فاحشه ها قنداق شده است

قدم عمرو بن العاص على عمر و كان والیا لمصر-  فقال له فی كم سرت قال فی عشرین-  قال عمر لقد سرت سیر عاشق-  فقال عمرو إنی و الله ما تأبطتنى الإماء-  و لا حملتنی فی غبرات المآلی‏

در زمان خلافت عمر بن خطاب، عمر بن عاص والی مصر بود. عمر او را به مدینه احضار کرد. وقتی عمر عاص رسید. عمر بن خطاب از او پرسید: چند روز در راه بودی؟ جواب داد: 20 روز. عمر با تمسخر و کنایه گفت مانند عاشقان آمدی

عمر عاص جواب داد: مرا مانند تو ای عمر، زن زناکار در ایام حیض خود حامله نبوده و مرا فاحشه ها بعد از تولد در پارچه خون حیض خود قنداق نکرده اند.
منابع این مطالب در منابع اهل سنت:

1- النهایه فی غریب الحدیث، نوشته ابن اثیر جدری، جلد اول، صفحه 15.

2- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید شافعی، جلد12، صفحه 39


دانلود جلسات اول و دوم امامت

مناظرهی امامت در روم اهل سنت بیلوکس بین آقایان  جواد ابوالقاسمی (شیعه) و خالد انصاری (سنی)

برای دانلود فایلهای صوتی روی لینکهای زیر کلیک کنید 

دانلود قسمت اول

دانلود قسمت دوم


وحدت

چهارشنبه 10 اسفند 1390 01:06 ب.ظ
طبقه بندی:وحدت، 

پیرامون حدّ و مرز این اتّحاد، بزرگان بسیاری از دو مذهب سخن گفته‌اند. اوج این مباحث، در زمان آیت الله بروجردی و شیخ شلتوت رخ داد. نامه‌نگاری‌های آنها بدانجا انجامید كه شیخ شلتوت به نمایندگی از بزرگان اهل تسنّن و از علمای تراز اول الازهر مصر كه نماد اعتدال در بین سنّیان به شمار می‌رود، مذهب تشیّع اثنی عشری را در میان اهل تسنّن رسمیّت بخشید و حتّی پا را فراتر گذارده و برخلاف دیگر مفتیان اهل تسنّن، عمل به فقه جعفری را نیز مباح دانست. این اتفاق به مذاق وحدتیان بسیار خوش آمد و رویّه‌ی وحدت بین دو مذهب را رونق بخشید بدان حد كه امروزه «هفته‌ی وحدت» در جهت پر رنگ‌تر شدن این شعار در تقویم‌ها ثبت و ضبط شده است.

با نگاه به نوشته‌ها و سخنان پیرامون این موضوع از سوی صاحبنظران هر دو مذهب، حدّ و مرزهای آن مشخص شده است؛ گاه پررنگ و گاه در لفّافه. اما آنچه كه مسلّم است، هیچگاه هیچكدام از مذاهب از اعتقادات و اصولیّات خود دست برنداشته و سعی نموده خطوط قرمز خود را واضح و عیان سازد. البته این موضوع در میان اهل تسنّن با جرئت بیشتری دنبال می‌شود و سخنوران شیعه سعی كرده‌اند خطّ قرمزها را كاملا روشن نسازند كه جنبه‌های خاصّی را می‌توان برای آن متّرتب دانست.

عمده‌ترین دسته‌بندی و مرزبندی‌ای كه برای وحدت بین دو مذهب در نظر گرفته شده است، در دو قالب «اعتقادی» و «سیاسی» رقم خورده است. هر دو طرف سعی كرده‌اند حدّ و مرز وحدت را بشناسند و هیچگاه از اصول قطعی خود دست برندارند. تشیّع به آنچه كه مسلّمات دینی می‌پندارد، معتقد مانده و سنیّان نیز همین‌گونه. البتّه برخی سیاسی‌كاری‌ها از شدّت و حدّت این خط قرمزها كاهیده و در جهت تعدیل آن قدم برداشته است.

آنچه كه از سوی منادیان وحدت مدّنظر قرار گرفته است، بُعد سیاسی قضیه می‌باشد. اتّحاد بر روی شناخت دشمن مشترك كه با عناوین استكبار جهانی، صهیونیسم، استعمار و ... معرّفی می‌شود. همواره مطّلعان از هر دو مذهب در جهت كاستن تفرقه‌های مذهبی كه از سوی دشمنان خارجی به آن دامن زده می‌شود، حركت كرده و سعی نموده‌اند فارغ از اختلافات واقعی‌ای كه در میان اصولیّات هر دو مذهب وجود دارد، با شعار وحدت، دست اجنبی را از دامن زدن به این مسائل كوتاه نمایند. لذا از این جهت می‌توان با نگاه مثبت به قضیه نگریست.

در این مطلب روی سخن با منادیان وحدت در مذهب تشیّع می‌باشد و در ادامه با شیعیان.

منادیان وحدت بایستی حد و مرزها را برای مردم مشخص كنند. باید خط قرمزها را برای مردم عیان سازند. آنچنانكه كه اهل تسنّن این كار را انجام می‌دهند. منادیان وحدت در عالم تشیّع بایستی اصول اعتقادی را برای شیعیان معرّفی و بحث سیاست را از اعتقادات اصیل جدا سازند. هیچگاه اصول اساسی تشیّع نبایستی در راستای وحدت سیاسی بین مذاهب، خدشه‌دار شده و رنگ بپذیرد، چرا كه بزرگان مدّعی وحدت در میان سنیّان همواره خط قرمزها را برای مخاطبانشان پر رنگ نموده و حتّی در كشاكش مسائل حسّاس سیاسی، برخی اوقات با زدن تلنگری به آنها كمی فضا را به سمت افراطی‌گری نیز سوق می‌دهند.

شیخ یوسف قرضاوی به عنوان مفتی اهل تسنّن و از بزرگان الازهر كه منادی وحدت بین مذاهب اسلامی است، در مصاحبه‌های خود این شیوه‌‌ی برخورد با موضوع وحدت را در پیش گرفته و به صراحت در برخی موارد در برابر شیعیان موضع‌گیری‌های تند و صریح از خود بروز می‌دهد:

«... شیعه دو عمل بسیار خطرناک را انجام می‌دهند،

اول: دشنام دادن صحابه ی کرام و دیگری: تهاجم بر کشورهای سنی مذهب و نشر مذهب شیعه در آنجا. و خصوصا اینکه ایشان میلیون‌ها بلکه میلیاردها از دارائی خویش را در این راه صرف می‌کنند و از کادرهای تربیت بافته در نشر مذهب خویش استفاده می‌نمایند، و اهل سنت هیچ نوع دفاع در مقابل این هجوم منظم ندارند.» (1)

همانطور كه وی رئیس «اتحاد جهانی علمای مسلمان» هست، ولی خطّ و نشان رسمی‌اش را برای مذهب تشیّع هیچگاه پنهان نمی‌سازد و شیعیان را اهل بدعت و گمراهی و ضلالت می‌داند:

«... ما اهل سنت یقین کامل داریم که تنها ما فرقه‌ی ناجیه هستیم و همه گروه‌های دیگر در بدعت‌ها و گمراهی‌ها غرق شده‌اند، بر این اساس درباره‌ی شیعه گفته‌ام: ایشان مبتدع (اهل بدعت) هستند ...» (1)

بنابراین مشخّص است كه بزرگان اهل تسنّن، وحدت را صرفا در حدّ سیاست و شناخت دشمن مشترك قبول كرده‌اند. البته این وحدت صرفا مقطعی می‌باشد و وابسته به شرایط زمانی. چرا كه اگر شرایط مهیّا گردد، دشمن از دیدگاه آنها متفاوت می‌شود. اهل تسنّن به هیچ وجه شیعیان را قبول نداشته و آنها را به سبب تأكید بر سبّ خلفای سه‌گانه از دین خارج می‌دانند و واجب القتل. این نگاه در بین سنّیان تند و اصطلاحا رادیكال و افراطی وضوح دارد و همانطور كه در اخبار به گوش می‌رسد هر از چندگاهی حكم قتل شیعیان از سوی مفتیان وهابی در عربستان به عنوان مركز تبلیغ وهابیت (تسنّن افراطی) صادر می‌شود.

موضع‌گیری‌های دینی و اعتقادی سنّیان وحدت‌گرا با سنّیان رادیكال تقریبا هم‌راستا می‌باشد. چرا كه نگاه آنها نسبت به تشیّع و شیعیان به یك شكل بوده و هر دو شیعه را اهل بدعت می‌دانند. این اشتراك بدان جهت است كه آموزه‌های آنها از یك منبع سرچشمه گرفته است. كتب منتشر شده از سوی شیخ یوسف قرضاوی، رواج افكار «ابن تیمیه» كه مؤسّس تفكر وهابیّت است، را نشان می‌دهد كه این مسئله اشتراك عقیدتی این سنّیان وحدتی را با سنّیان افراطی نمایان می‌سازد.

فلسطین؛ محور وحدت دنیای اسلام


اشغال 70 ساله‌ی فلسطین از سوی یهودیان و كشتار همه جانبه‌ی مردم آن سرزمین كه غالباً از اعراب و مسلمانان سنّی‌مذهب هستند، محملی شده است برای تقابل امّت اسلام با دول غربی. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، مسئله‌ی فلسطین از جدّیت پررنگ‌تری برای مسلمانان برخوردار شد و شعارهای رهایی قدس بر در و دیوار نصب گردید. ایران به عنوان كشوری شیعه با حكومتی برآمده از فقه جعفری به دفاع همه‌جانبه از فلسطین كه كشوری با مردم سنّی‌مذهب است، برآمد.

نگاه سیاستمداران ایرانی به مسئله‌ی رهایی قدس و ساكنان آن بیشتر از آنكه رنگ و لعاب دینی داشته باشد، نگاهی كاملا سیاسی و دفاع از تمامیّت ارضی و در راستای منافع ملی بوده است. اما به جهت سیاسی بودن قضیّه، بایستی رنگ دینی بر آن زده می‌شد تا دفاع همه‌جانبه از سوی مردم ایران و حتی دیگر كشورها نسبت به مسئله‌ی فلسطین صورت پذیرد. بنابراین، طرح مسئله‌ی وحدت در مورد فلسطین تبلور یافت و همواره از مسئله‌ی فلسطین به عنوان نماد عملی شعار وحدت نام برده می‌شود.

در این 70 سالی كه از مسئله‌ی فلسطین می‌گذرد، گروه‌های سیاسی و نظامی متعدّدی در فلسطین شكل یافت كه هر كدام شیوه‌ی مختص خود را در پیش گرفتند. اما امروزه، گروه حماس به عنوان نیروی انقلابی و مدافع حقوق فلسطینیان از سوی كشورهای اسلامی شناخته شده است. گروهی با اعضای مشخص آن مانند: خالد مشعل، اسماعیل هنیه و ... .

هر ساله مردم ایران به عنوان پیش‌قراول دیگر مسلمانان منطقه و جهان، در روز جهانی قدس در جمعه‌ی آخر ماه مبارك رمضان به راهپیمایی در حمایت از مردم فلسطین برمی‌خیزند. شعارهایی با مضامین «یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا» سرداده می‌شود. چشم‌های گریان برای برادران و خواهران دینی در قاب دوربین‌ها نقش می‌بندد. نمازهای وحدت خوانده می‌شود. اما آنچه كه از سوی ما در این میان فراموش می‌شود، حد و مرز این اتّحاد و وحدت است. چه بسا بعضی اوقات، دامنه‌ی این اتحاد به سوی اعتقادات نیز میل می‌كند و بدون آنكه متوجّه باشیم كه خط قرمز اعتقادات ما كجاست، در جهت تنزیل آنها قدم برمی‌داریم.

شناخت دوست و دشمن از نكات حسّاس و حیاتی در سیاست دینی می‌باشد. به عنوان مثال، شاه عباس صفوی با ازبك‌ها اتّحاد كرد و قرارداد صلح نوشت برای اینكه به جنگ عثمانی‌ها می‌رفت. ولی بعد از اینكه عثمانی‌ها را شكست داد، به جنگ با ازبك‌ها پرداخت و جسارت آنها نسبت به سرزمین ایران و اعتقادات شیعیان را بی‌پاسخ نگذاشت. این حركت شاه صفوی، نمونه‌ی بارزی از شناخت دوست و دشمن و ایستادگی بر خطّ قرمز اعتقادی شناخته شده است. بنابراین نباید در لابلای هجمه‌های سیاسی و شعارهای گوناگون اعتقادات خود را فراموش كنیم.

توجّه به حركات رهبران فلسطینی مؤیّد این تیزبینی ما خواهد بود. زمانی كه نیروهای ارتش آمریكا در سال 2011 اعلام كردند «اسامه بن لادن» را در یكی از شهرهای پاكستان پیدا كرده و كشته‌اند، نیروهای سلفی منطقه موضع‌گیری كرده و آمریكا را تهدید به مقابله به مثل نمودند. چرا كه بن لادن به عنوان رهبر سازمان القاعده به عنوان رهبر حركت جهانی اهل تسنّن بر علیه آمریكا شناخته شده بود. موضع‌گیری شیعیان نسبت به كشته شدن وی كاملاً مشخّص بود. كشتار شیعیان در عراق و افغانستان به دست نیروهای بمبگذار این سازمان، هیچگاه اتّحاد و وحدتی را با این سازمان به دنبال نمی‌داشت. ولی نیروهای سنّی‌مذهب منطقه از كشته شدن وی به شدّت ناراحت شدند و آن را تقبیح كردند. یكی از كسانی كه این كشتار را تقبیح و از اسامه بن لادن تقدیر كرد و وی را «جنگجوی مقدّس» نامید، «اسماعیل هنیه» از رهبران ارشد فلسطینی در گروه حماس بود.


حماس كشتن بن لادن را تقبیح می‌كند.

نخست وزیر دولت نوار غزه [اسماعیل هنیه]، رهبر تروریست القاعده را «جنگجوی مقدس» می‌نامد.

سكوت همیشگی اسماعیل هنیه در برابر كشتار نیروهای سلفی القاعده در عراق از تعلّق خاطر وی نسبت به اینگونه حركات خبر می‌دهد و چه بسا سر و سرّی با رهبرانی كه به كشتار شیعیان در منطقه دست می‌زنند نیز داشته باشد.

اسماعیل هنیه، در طی اتفاقات موسوم «بیداری اسلامی» در كشورهای اسلامی و عربی، هیچگاه موضع‌گیری خاصّی نسبت به كشتار شیعیان بحرین از سوی آل خلیفه نگرفته است و حتّی به دنبال اتّفاقاتی كه در سوریه رخ می‌دهد و پایگاه حماس را در این كشور متزلزل می‌بیند، به دیدار پادشاه بحرین رفته و به دنبال آینده‌ی حركت سیاسی حماس در منطقه می‌باشد.


اسماعیل هنیه با "ملک حمد بن عیسی آل خلیفه" در کاخ پادشاهی بحرین واقع در منامه دیدار کرد.


این حركات سیاسی و این موضع‌گیری‌های اسماعیل هنیه، همگی نشان از تمایل وی به حركات ضدشیعی دارد و البته از سوی دیگر ایرانِ شیعی را نیز برای رسیدن به اهداف خود مفید و لازم می‌داند.

تعلّق فكری «اسماعیل هنیه» به تفكّرات ضدشیعی بدان حد است كه در دیدار با شیخ یوسف قرضاوی، بر دستان وی بوسه‌ی ارادت می‌زند:



همانطور كه در سطور ابتدایی بیان كردم، شیخ قرضاوی دیدگاه تند و افراطی‌ای در اعتقاداتش نسبت به شیعیان دارد و همواره در مصاحبه‌های گوناگون خود این نگرش را عیان ساخته است. اما از آنجا كه صحنه‌ی عمل میدانیست برای رسوایی اعتقادات، در نتیجه آنجائیكه منافع اهل تسنن را در خطر می‌بیند، به صراحت كشتار شیعیان را واحب می‌داند كه همان شیوه‌ی وهابیون می‌باشد. وی در مورد قتل عام شیعیان بحرین توسط آل خلیفه صراحتا حركت مردم بحرین را اقدامی ضد اهل تسنن دانسته و آنها را مستحق كشته شدن می‌داند.

از جمله موضع گیری‌های دیگر وی در قبال ایران شیعی، می‌توان به انتقاد از همکاری تهران با واشنگتن در برخورد با طالبان و همچنین موافقت ایران با اعدام صدام – دیكتاتور معدوم عراق – اشاره كرد، كه هر دو جریان مزبور، در شیعه‌كشی شهره هستند.

نگاهی كوتاه به برخی از تفكّرات قرضاوی، خطر وحدت ناشیانه را گوشزد می‌نماید:

«... اهل تشیّع بدعت‌های عملی زیادی دارند مانند: تجدید سوگواری حسین در هر سال با زدن به صورت‌ها، و سینه زدن و زنجیر زدن تا اینکه خون از آنها جاری می‌شود درحالیکه بیش از سیزده قرن از واقعه گذشته است! چرا این کار را در روز کشته شدن پدر حسین انجام نمی‌دهند درحالیکه از او بهتر بود ... و از جمله بدعت‌های عملی شیعه، انجام اعمال شرکی در جاهایی که گمان می‌کنند اهل بیت در آنجا دفن شده‌اند، و کمک خواستن از آنها و طلب نمودن آنها.»

«... ما اهل سنّت بقیه گروه‌های اسلامی را مبتدع می‌شماریم، اما بدعت آن‌ها را کفر نمی‌گوئیم؛ چرا که فرقه‌ی ناجیه تنها یک گروه است، و گروه‌های دیگر هر یک به تناسب بدعت خویش در وادی‌های گمراهی و ضلالت واقع شده‌اند. و باید دانست که اهل تشیّع مرتکب بدعت‌های عملی و نظری می‌شوند:

از جمله بدعت‌های نظری ایشان: اینکه می‌گویند رسول خدا خلافت را برای علی وصیت نمود، و معصوم دانستن اشخاص (ائمه) و غلو در تعظیم آنها، و تقدیس ایشان و اینکه سنت در نزد آنها سنت محمد صلی الله علیه و سلم نیست بلکه سنت او و سنت معصومین! که بعد از ایشان آمده‌اند.» (1)

مطمئنّاً برای تمامی این هجویّات قرضاوی، جواب‌های دندان‌شكنی به بزرگان بزرگتر از این شیخ، از سوی عالمان شیعی در طول تاریخ داده شده است. اما از آنجا كه «نرود میخ آهنی در سنگ»، وی نیز بر همان مسیر گذشتگان خود پای‌فشاری می‌كند. بنابراین تلاشی در جهت جواب دادن به این شبهات در این مطلب وجود ندارد.

نكته‌ی اصلی در این نوشتار، اینست كه نباید اتّحادهای سیاسی با كسانی كه احتمال آن می‌رود در آینده‌ای نه چندان دور دشمن اصلی بر علیه ما شوند، خطّ قرمزهای اعتقادی ما را از بین ببرد.

نگاه به تاریخ درس‌های بزرگی را برای ما باید حاصل كند. زمامداری «صلاح‌الدین ایوبی» در منطقه‌ی شامات و شیعه‌كشی وی در تاریخ ثبت و ضبط شده است. امروزه از صلاح‌الدین به عنوان یك مبارز مسلمان بر علیه مسیحیان در جنگ‌های صلیبی نام می‌برند و چه بسا برخی نامطّلعین از وی به نیكی یاد می‌كنند. ولی تعصّب و مخالفت شدید وی با شیعیان و نسل‌كشی آنها، روی دیگری از خوی جنگ‌طلبانه‌ی صلاح‌الدین بوده است.

دائره‌المعارف اینترنتی ویكی‌پدیا، سه هدف عمده‌ی وی را قدرت دادن به خاندان ایّوبی، كشتار شیعیان و جنگ با صلیبیّون نام برده است.

درست است كه صلاح‌الدین به جنگ با صلیبیّون رفت، ولی بعد از به قدرت رسیدن و خارج كردن مسیحیان از منطقه، دست به تحدید شیعیان زد و آنچه كه از فقه و اصول اهل تسنّن آموخته بود را در شیوه‌ی حكومت‌داری خود اجرا نمود.


(1)  سایت اینترنتی http://www.qaradawi.net، تاریخ: 2008/9/17، ترجمه: پایگاه اطلاع‌رسانی اهل سنت "سنی‌نیوز".

از وبلاگ : حرفای بی ربط


لینک زیر را حتما مشاهده کنید
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=libmain&id=44

عكس توضیح داده شده در سایت كلوپ

 




در ((مسجد جمکران)) پسر بچه ای که اهل(( زاهدان)) است،شفا گرفته است که هم فیلم ویدئویی آن موجود است و هم نوار آن، سؤال و جوابی را که جناب ((حاج آقای موسوی)) مدیریت محترم مسجد با خود نوجوان و والده او نموده، از نوار پیاده شده و مقداری از آن از نظر خوانندگان محترم میگذرد:

تاریخ مصاحبه: هیجدهم آبان ماه1372.

سؤال: لطفاً خود را معرفی و اصل ماجرای شفا پیدا کردن را بیان کنید.

جواب: بسم الله الّرحمن الّحیم

من ((سعید چندانی))، 12 ساله هستم که حدود یک سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دکترها جوابم نموده بودند.

15روز قبل، شب چهارشنبه که به ((مسجد جمکران)) آمدم، در خواب دیدم نوری از پشت دیوار به طرف من می آید که اول ترسیدم، بعد خود را کنترل نموده و این نور آمد با بدن من تماسی پیدا کرد و رفت و نور آنقدر زیاد بود که من نتوانستم آن را کامل ببینم بیدار شدم و باز خوابیدم تا صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم بدون عصا می توانم راه بروم و حالم خیلی خوب است تا شب جمعه در مسجد ماندیم و در شب جمعه، مادرم بالای سرم نشسته بود و به تلاوت قرآن مشغول بود، احسا س کردم کسی بالای سر من آمد و جملاتی را فرمود که من باید کاری را انجام دهم، سه مرتبه هم جملات را بیان کرد. من به مادرم گفتم: (( مادر! شما به من چیزی گفتی؟))

گفت: (( نه! من آهسته مشغول قرائت قرآنم.))

گفتم: (( پس چه کسی با من حرف زد؟))

گفت: (( نمیدانم.))

هر چند، سعی کردم آن جملات را به یاد بیاورم متاسفانه نشد و تا الان هم یادم نیامده است.

سؤال: سعید جان! شما اهل کجا هستید؟

جواب: زاهدان.

سؤال: کدام شهر زاهدان؟

جواب: خود زاهدان.

سؤال: کلاس چندمی؟

جواب: پنجم.

سؤال: کدام مدرسه می روی؟

جواب: محمد علی فائق.

سؤال: شما قبل از شفا پیدا کردن، چه ناراحتی داشتی؟

جواب: غدّه سرطانی.

سؤال: در کجای بدنت بود؟

جواب: لگن و مثانه و شکم.

سؤال: از چه جهت ناراحت بودی؟

جواب: راه رفتن و درد و ناراحتی که حتی با عصا هم نمی توانستم درست راه بروم، مرا بغل می گرفتند.

سؤال: دکترها چه گفتند؟

جواب: گفتند ما نمی توانیم عمل کنیم و جوابم کردند و بعضی به مادرم می گفتند باید پایش را قطع کنیم.

سؤال: می شود آدرس منزلتان را بگوئید؟

جواب: بلی! زاهدان، کوی امام خمینی، انتهای شرقی کوچه نعمت، پلاک6، منزل آقای چندانی.

سؤال: شما چطور شد جمکران آمدید؟

جواب: مادرم مرا آورد.

سؤال: چه احساسی داری الان که به مسجد جمکران آمده ای؟

جواب: خیلی احساس خوبی دارم و ناراحتیهایم همه بر طرف شده.

سؤال: بعد از اینکه شفا یافتی، دکتر رفتی؟

جواب: آری!

سؤال: چه گفتند؟

جواب: تعجب کردند و مادرم به آنها گفت: ما دکتر دیگری داریم و او علاج کرده گفتند: کجاست؟ گفت: جمکران و آنها هم آدرس گرفتند و گفتند ما هم می رویم.

سؤال: شما قبل از اینکه شفا بگیری وقبل از خوابیدن، چه رازو نیازی کردی و با خود چه می گفتی؟

جواب: گریه کردم و از خدا و امام زمان(ع) خواستم که این درد از من برود و مرا شفا بدهد و بالاخره به نتیجه رسیدم و موفق شدم و خیلی راضیم.

سؤال: شما برای معالجه کجا رفتید؟

جواب: چند ماه قبل به بیمارستان ((الوند)) رفتیم. بعد دکتر گفت تکه برداری می کنم، رفتم، بستری شدم و تکه برداری کردند. پس از چهار روز که بستری بودم، از حال رفتم، و سه چهار ماه نتواستم اصلاً راه بروم.

 

سؤال و جواب با مادر نوجوان سرطانی شفا یافته

بسم الله الرّحمن الرّحیم

بر محمّد و آل محمّد صلوات!

من از یک جهت ناراحت و از یک جهت خوشحال هستم و لذا نمی توانم درست صحبت کنم، ببخشید.

اما ناراحتی من این است که می خواهم از اینجا بروم و جهت خوشحالیم آن است که فرزندم شفا پیدا کرده است. بچه من یک سال و 8 ماه مریض بوده و به من چیزی نگفت. یعنی فرزندم یک سال با درد ساخت و چیزی نگفت تا نارحتی خیلی شدید شد و به من اظهار کرد. من او را نزد دکترهای زاهدان بردم، به من گفتند باید این بچه را به تهران ببرید.او را به تهران آوردم و نمونه برداری کردند و گفتند: (( غدّه سرطانی است.)) من بی اختیار شده و به سرو صورتم زدم و از آن روز به بعد که مرض او را فهمیدم خواب راحت نداشتم و شبهای طولانی را نمیدانم چه طور گذرانده و خواب به چشمان من نمی آمد. آنچه بلد بودم این بود که: اول به نام خدا درود می فرستادم و ((الله اکبر)) و ((لا اله الاّ الله)) می گفتم. چندین دوره تسبیح     ((لا اله الاّ الله)) گفتم که این نام خداست. بعداً به نام محمّد (ع) و بعد به نام حضرت مهدی(ع) و بقیّه انبیاء صلوات فرستادم؛ چون خواب که به چشمم نمی آمد، نمی خواستم بیکار باشم.

سؤال: دکترها چه گفتند؟

جواب: گفتند مادر سعید! الان که بچه را از بین بردی برای ما آوردی؟ و به من گفتند که سرطان است و علاج ندارد. گفتم تقصیر من نیست، به من نگفت. به او گفتند: چرا نگفتی؟ گفت: من نمی دانستم سرطان است. به هر حال دکترها عصبانی شده و به من گفتند ببرش.

چهار دکتر ما را جواب کردند. به بعضی التماس کردم گفتند شیمی درمانی می کنیم تا چه پیش آید.

وقتی به اینجا آمدیم، روز سه شنبه بود و سعید شب چهارشنبه، ساعت سه بعد از نصف شب، که بچه ام تنها بود ومن خودم مسجد بودم، خواب می بیند؛ من آمدم دیدم بدون عصا دارد راه میرود.

گفتم: سعید جان! زود برو، چوب را بردار چرا بدون عصا می روی؟

گفت: من دیگر با پای خودم می توانم راه بروم و احتیاجی به عصا ندارم. مگر من نیامدم اینجا که بدون چوب بروم؟

من و برادرش گفتیم لابد شوخی می کند، و او گفت: من شفا گرفتم و خوابش را گفت. برادرش گفت: (( اگر راست می گویی، بنشین.)) نشست.(( بلند شو))، بلند شد.(( سینه خیز برو))، رفت. دیدم کاملاً خوب شده است.(( الحمدالله ربّ العالمین))

من به خاطر اینکه بچه ام را چشم نکنند و اسباب ناراحتی او را فراهم نکنند، گفتم به کسی نگویم تا بعداً برای متصدّی مسجد نقل می کنم.

شکر، ((الحمدالله)) بچه ام را آوردم اینجا، سالم شده و امید است حضرت اجازه بدهد تا از خدمتش مرخّص شویم.

در نوار ویدئویی از این مادر سؤال شده: چرا شما به ((مسجد جمکران)) آمدی؟

در جواب می گوید: به خاطر خوابی که وقتی در بیمارستان تهران بودم، دیدم که مرا به اینجا راهنمایی کرده و گفتند: شفای فرزند تو آنجاست.

سؤال: بعد از شفا هم او را پیش دکترها بردی؟

جواب! آری! و تعجب کردند و گفتند: چه کار کردی که این بچه خوب شده؟

گفتم: ما یک دکتر داریم که پیش او بردم. گفت: کجاست؟ گفتم: ((قم))،((جمکران)) و از سکّه های امام زمان(ع) که شما داده بودید، به آنها دادم. به خدا دکتر تعجّب کرد، دکترش آدرس جمکران را نیز گرفت.

سؤال: کدام دکتر بود؟

جواب: بیمارستان هزار تختخوابی (امام خمینی) و نام دکتر هم (( دکتر رفعت)) و یک دکتر پاکستانی.

سؤال: دقیقاً چه مدت است که اینجا هستی؟

جواب: نزدیک یک برج است اینجا هستم و باید حضرت امضا کند و اجازه دهد تا از اینجا بروم.

سؤال: پدرش می داند؟

جواب: آری! خودم تلفن زدم و همه تعجب کرده و باور نمی کنند که بچه خوب شده باشد.

سؤال: محل شما اکثراً اهل تسنّن هستند؟

جواب: بلی!

سؤال: خودتان چطور؟

جواب: ما خودمان اهل تسنّن و حنفی هستیم، پیرو دین، قرآن و اسلام هستیم.

سؤال: حالا که امام زمان(ع) بچه شما را شفا داده، شما شیعه نمی شوید؟

جواب: امام زمان(ع) مال ما هم هست و تنها برای شما نیست.

نویسنده کتاب می گوید: در سفری که با آیةالله زاده معظّم حضرت حجةالا سلام والمسلمین آقای حاج سّید جواد گلپایگانی جهت افتتاح مسجد سراوان به زاهدان داشتم و جویای حال این خانواده شدم به دو نکته آگاهی یافتم:

1- دیدار این نوجوان با مرحوم آیةالله العظمی گلپایگانی و سفارش ایشان به او که باید جزو شاگردان مکتب امام صادق(ع) و از سربازان امام عصر-ارواحنا فداه- شوی.

2- مژده دادند که افراد خانواده این نوجوان همه شیعه اثنی عشری شده اند و این قصه در نزد مردم آنجا مشهور است.

بر گرفته از کتاب: تاریخچه مسجد مقدس جمکران

  ناشرانتشارات مسجد مقدس جمکران

 


خلفای دوازده ائمه ی اهل بیت از آل رسول

جمعه 16 اردیبهشت 1390 03:04 ب.ظ

یكى از احادیث معتبر پیغمبر كه مورد قبول همه ى فرق اسلامى است حدیث خلفاى دوازده است ،  یكون لهذه الأمة إثنا عشر خلیفة(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 106)  یكون بعدى إثنا عشر خلیفة كلهم من قریش،  كنز العمال (ج 6 ص 60)

پیغمبر اكرم مى فرمایند كه بعد از من دوازده خلیفه هستند ، سوال اینجاست كه اولا اگر خلفاى پیغمبر طبق نظر اهل سنت و دیگر مذاهب اسلامى بیشتر از دوازده نفر بودند پس چرا پیغمبر فرمود كه بعد از من دوازده خلیفه مى باشند و اگر تعداد خلفاى پیغمبر كمتر از دوازده خلیفه بود چرا پیغمبر اكرم فرمودند : بعدى اثنا عشر خلیفه  و خلفاى خود را در قریش محصور كردند ، پس چطور اهل سنت خلفاى خلافت عثمانى را به عنوان خلیفه مورد قبول قرار مى دادند ؟

پیغمبر اكرم در این حدیث مى فرمایند كه بعد از من دوازده خلیفه هستند كه از قریشند  یعنى من بعد از خود در تبلیغ دین و توضیح و تفسیر قرآن و بیان احكام‏دین و هدایت و امامت دوازده جانشین دارم كه به جهت صلاحیت و  علم و قدرت خود شایستگى  رهبرى و امامت امت را دارند و مثل من امر آنان مطاع است و ولى امر هستند و باید از آنان اطاعت شود : یكون من بعدى إثنا عشر أمیرا(صحیح الترمذى ج 2 ص 35) یكون اثنا عشر أمیرا فقال كلمة لم أسمعها، فقال أبى: إنه قال: كلهم من قریش (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده فى (ج 5) بطریقین فى (ص 90 و ص 92).

همانطور كه پیغمبر فرموده اند دوازده خلیفه هستند كه باید از طرف خدا معین و مشخص شوند چنانكه نقباء و پیشوایان بنى اسرائیل نیز توسط خداوند انتخاب شدند :

 (مستدرك الصحیحین ج 4 ص 501) روى بسنده عن مسروق قال: كنا جلوسا لیلة عند عبد اللّه یقرئنا القرآن فسأله رجل فقال:

یا أبا عبد الرحمن هل سألتم رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم كم یملك هذه الأمة من خلیفة؟ فقال عبد اللّه: ما سألنى عن هذا أحد منذ قدمت العراق قبلك، قال: سألناه فقال: إثنا عشر عدة نقباء بنى اسرائیل (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده فى (ج 1) بطریقین (فى ص 389 و ص 406) و ذكره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج 5 ص 190) و قال: رواه أحمد و أبو یعلى و البزار، و ذكره المتقى أیضا فى كنز العمال (ج 3 ص 205) و لفظه: إن عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى‏

[مستدرك الصحیحین 4/ 501] به سند خود، از «مسروق» روایت كرده است كه در یكى از شبها، حضور «عبد الله» بودیم و او به تلاوت قرآن مشغول بود كه یكى از حاضران خطاب به او، گفت اى ابا عبد الرحمن! آیا هیچ اتفاق افتاد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بپرسید كه پس از ارتحالش، چند تن بر مردم حكومت مى‏كنند؟ «عبد الله» در پاسخ گفت: از هنگامى كه وارد عراق شده‏ام پیش از تو كسى این سؤال را نكرده است. آرى! همین سؤال را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم كه ایشان هم فرمود: خلفاى پس از من دوازده تن، به عدد نقباى بنى اسرائیل، مى‏باشند.

 «امام احمد حنبل» هم در «مسندار به طریق در صفحه 389 و 406» این روایت را نقل كرده است و «هیثمى» هم در [مجمع 5/ 190] روایت كرده و اظهار داشته كه «امام احمد»، «ابو یعلى» و «بزّاز» به نقل آن پرداخته‏اند و «متقى» هم در [كنز العمال 3/ 205] چنین نقل كرده است كه تعداد خلفاى من به تعداد نقباى موسى علیه السّلام است و مى‏گوید كه «ابن عدى» و «ابن عساكر» این روایت را از «ابن مسعود» نقل كرده‏اند و در [جلد 6/ 201] هم معترض است و اضافه كرده كه «طبرانى» این حدیث را از «ابن مسعود» یاد نموده و باز هم در صفحه 201 مى‏نویسد: «نعیم بن حماد» این حدیث را در كتاب «فتن» از «ابن مسعود» روایت كرده و «مناوى» هم در شرح [الفیض القدیر 2/ 458] گفته است كه حدیث مزبور را «ابن عدى» و «ابن عساكر» در تاریخ خود، از «ابن مسعود» روایت كرده است.

چنانكه خداوند در قرآن مى فرماید : (5) المائدة :  12 : وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقیبا

خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت. و از آنها، دوازده نقیب‏[ سرپرست‏] برانگیختیم.

بعثنا یعنى مبعوث و انتخاب نمودیم‏

صحیحی الْبُخَارِیِّ وَ مُسْلِمٍ فِی مُسْنَدِ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ وَ غَیْرِهِ أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ فِی عِدَّةِ أَحَادِیثَ: «لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزاً مَا وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ» .

وَ فِی بَعْضِ أَحَادِیثِهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ مِنَ الصَّحِیحَیْنِ: «لَا یَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِیاً مَا وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ»

 

در صحیح «بخارى» و صحیح «مسلم» به سند از «جابر بن سمره» و دیگران ندیده‏اى كه پیمبر اكرم (ص) در چندین حدیث فرموده است این دین تا وقتى پیوسته عزیز است كه دوازده خلیفه كه همه از قریش مى‏باشند ولایت آن را بر عهده داشته باشند.

و در بعضى از احادیث از رسول اكرم (ص) در هر دو صحیح چنین آمده است كه: «پیوسته تا وقتى ولایت بر عهده دوازده خلیفه باشد كه همه از قریشند كار مردم مى‏گذرد و روبراه است».

واسلام فقط به این دوازده خلیفه عزت مى یابد یعنى اگر مردم این دوازده خلیفه ى بر حق را بر خود حاكم كنند اسلام عزیز مى ماند و امر ما قائم است و در نتیجه وقتى كه از ولایت آنان سر باز زده شود امت اسلام ذلیل مى شوند مانند وضعیتى كه شاهد آن هستیم

و در نهایت تمام امت اسلام یا تمام پیروان اهل بیت كه همان دارندگان اسلام حقیقى هستند به گرد آنان جمع آمده و بر امامت آنان متفق مى شوند و با آمدن خاتم این خلفا كه مهدى موعود است

 

 


آب زلال قسمت اول

دوشنبه 23 اسفند 1389 07:28 ب.ظ
طبقه بندی:امامت وخلافت، 

روح و روان بشر به زمین و تربیت آن به آب تشبیه شده است و آب بر دو گونه است : آب شیرین و آب شور (كه از شدت شورى به تلخى مى گراید ، تا آب نباشد زمین مرده است ، روح انسان استعداد تعالى و رشد دارد ولى تا مربى و تربیت نباشد این استعدادها شكوفا نمى شود و انسان به كمال نمى رسد  اگر مربى صالح نباشد انسان رجوع به قهقرا و انقلاب على الاعقاب خواهد داشت ، مثل زمان پیامبر كه پیشرفت شد و بعد او كه ناصالحان جاى او را گرفتند  و جامعه عقب گرد كردند  ، و ما یستوى البحران ، (67) الملك :  30 :قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیكُمْ بِماءٍ مَعینٍ

(72) الجن :  16 : ماءً غَدَقا

الكافی ج‏1 200 باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته  ص : 198 از حضرت امام رضا علیه السلام :الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْب‏

-طبق قرآن این دو آب به هم مى پیوندند ولى از هم به وسیله ى یك حد جدا مى شوند

-آیاتى كه در آن آیات خدا این مطلب كه آب شور و شیرین دارد  و با هم مساوى نیستند بر دو بخش است در بعضى خدا مى فرماید بین این دو نوع آب حاجز(مانع  )و برزخ  ( فاصله ) قرار داده ایم كه با یكدیگر اشتباه  و آمیخته نشوند ، گر چه ظاهرا  به هم متصلند ولى از یكدیگر جدا هستند ، در یك آیه خدا مى فرماید : (25) الفرقان :  53 وَ هُوَ الَّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً

حجرا محجورا یعنى چه ؟ وقتى مى خواهند منطقه اى از زمین را جدا كنند  سنگ چین مى كنند و در اصطلاح فقهى مى گویند تحجیر ، و با این اعلام محدودیت و مالكیت مى كردند و باعث مى شده است كه دیگران از تصرف  دیگران جلو گیرى مى شده است ، خدا مى فرماید ما بین حق و باطل مانع قرار مى دهیم و هر گز آب شور شیرین نمى شود و آب شیرین شور نمى شود

-امیرالمومنین  میفرماید كه دوستانى دارم كه اگر آنها را ریزه ریزه كنم مرا دوست نمى دارند و دشمنانى كه اگر با انگشت عسل در دهانشان بگذارم مرا دوست نمى دارند

الحیاة با ترجمه احمد آرام ج‏1 668:  امام على «ع»- از اصبغ بن نباته روایت شده است كه گفت: روزى در مسجد كوفه نزد امیر المؤمنین «ع» رفتم، در آنجا مردمان فراوانى با برده‏اى سیاه دیدم كه مى‏گفتند: اى امیر مؤمنان! این برده دزدى كرده است. امام به او گفت: اى غلام، آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت: آرى. دوباره پرسید: اى غلام! آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت: آرى، اى مولاى من. پس امام به او گفت: اگر براى بار سوم چنین بگویى (اعتراف كنى) دست راستت را خواهم برید. آنگاه به او گفت: اى غلام، آیا تو دزدى كرده‏اى؟ گفت:

آرى، اى مولاى من. امام به بریدن دست راست او فرمان داد، و آن را بریدند.

آن غلام دست بریده را خونچكان به دست چپ گرفت و رفت. در میان راه، ابن الكوّاء كه از دشمنان على بود او را دید، از او پرسید: دست راستت را كى برید؟ غلام گفت:  دست راست مرا آن كس برید كه موى پیش سر او ریخته و شكم او برآمده است، او كه باب معرفت و یقین است، و ریسمان استوار خدا است، و شفاعت‏كننده روز جزا، و گزارنده پنجاه و یك ركعت نماز در شبانروز؛ دست راست مرا او برید كه پیشواى پرهیز پیشگى است و پسر عمّ مصطفى است و برادر خوانده پیامبر برگزیده خدا، شیر بیشه است، و باران رحم بر همگان، و مرگ دشمنان، و كلید بخشش و احسان، و چراغ تاریكیها، دست راست مرا امام حق برید، و سرور خلق ...

-علوى عمرى نمى شود و   عمرى علوى نمى شود و صلح بین آن دو ، صلح بین نور و ظلمت و كفر و ایمان معنى ندارد  و هر گز ایمان و كفر با هم آشتى نكرده و از هم جدایند و یكدیگر را منع مى كنند و حجرا محجورا

-بحار الأنوار ج‏27  58  باب 1 وجوب موالاة أولیائهم و معاداة أعدائهم : السرائر مِنْ كِتَابِ أُنْسِ الْعَالِمِ لِلصَّفْوَانِیِّ قَالَ إِنَّ رَجُلًا   قَدِمَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی أُحِبُّكَ وَ أُحِبُّ فُلَاناً وَ سَمَّى بَعْضَ أَعْدَائِهِ فَقَالَ ع أَمَّا الْآنَ فَأَنْتَ أَعْوَرُ فَإِمَّا أَنْ تَعْمَى وَ إِمَّا أَنْ تُبْصِر

- دوستى تنهابا اهل بیت فایده ندارد  و صلح كل بى معنا است و چنانكه گفته شد بر طبق حدیث هل الدین الا الحب و البغض دین بدون تبری دین نیست و از این روی است كه می گوییم كه كتاب دینی جمهوری اسلامی در واقع كتاب بی دینی است !

 در قرآن می خوانیم : (48) الفتح :  29 :  أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم اما  قبضه الله طاهرا مطهرا  حرف اینها است

اما مكتب اهل بیت تولى و تبرى دارد  ، هل الدین الا احب  و البغض

(58) المجادلة :  22 : لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

تا آنها به دنبال سر آنان و ما دنبال سر اینان مى رود آشتى امكان ندارد و یا او باید علوى شود یا من عمرى شوم‏

 (7) الأعراف :  101 : فَما كانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرین‏

و آنان از پیش هم به دنبال دشمنان امیر المومنین رفته بودند و ما هم از پیش به دنبال  او انشا الله

- درر الأخبار با ترجمه متن‏عربى 690 : (روى عن میثم رضى اللّه عنه انه قال: اصحر بى مولاى أمیر المؤمنین علیه السّلام لیلة من اللیالى قد خرج من الكوفة ...) و قام و خرج فاتبعته حتّى خرج إلى الصحراء، و خط لی خطة و قال: إیاك أن تجاوز هذه الخطة و مضى عنی، و كانت لیلة مد لهمة فقلت یا نفسی أسلمت مولاك و له أعداء كثیرة ای عذر یكون لك عند اللّه و عند رسوله و اللّه لأقفن أثره و لأعلمن خبره و إن كان قد خالفت أمره، و جعلت أتبع اثره فوجدته علیه السّلام مطلعا فی البئر إلى نصفه یخاطب البئر و البئر تخاطبه فحس بی، و التفت علیه السّلام و قال: من؟ قلت: میثم، فقال: یا میثم أ لم آمرك أن لا تتجاوز الخطة؟

قلت: یا مولای خشیت علیك من الأعداء فلم یصبر لذلك قلبی، فقال: أسمعت ممّا قلت شیئا؟ قلت: لا یا مولای فقال: یا میثم:

         و فی الصدر لبانات           

 إذا ضاق لها صدری‏

            نكت الأرض بالكف          

  و أبدیت لها سری‏

           فمهما تنبت الأرض          

  فذاك النبت من بذری‏

-میثم «رضی الله عنه» گوید: با مولایم أمیر المؤمنین علیه السّلام، شبى از شبها به صحراى خارج كوفه رفتم ... برخاست و به سوى صحرا رفت و من به دنبالش رفتم و خطى برایم كشید و فرمود:

مبادا از این خط عبور كنى و بعد رفتند و شبى بسیار تاریك بود. به خود گفتم: چگونه مولایت را با این همه دشمنان تنها گذاشتى؟ نزد خدا و رسولش چه عذرى براى تو مى‏ماند؟ به خدا سوگند دنبال او خواهم رفت و خبرى از او خواهم یافت هر چند فرمانش را مخالفت نمایم. به دنبال وى رفتم و حضرت را بر سر چاهى یافتم كه تا كمر سر در چاه كرده و با چاه گفتگو مى‏كرد. وقتى متوجه من شد پرسید: تو كیستى؟ گفتم: میثم، فرمود: اى میثم مگر تو را امر نكردم كه از خط عبور نكنى؟ گفتم: مولاى من! از دشمنان بر تو ترسیدم و قلبم اجازه نداد صبر كنم، پس فرمود: آیا از آنچه گفتم چیزى مى‏شنیدى؟ گفتم: نه اى مولاى من پس فرمود: اى میثم!

          مرا در سینه اسراى است           

 شود چون تنگ ز آن اسرار

             خراشم خاك با دستم         

   كنم رازم بر او اظهار

         پس آنگه چون زمین روید           

 از آن بذر است این آثار

بر گرفته شده از دروس اخلاق مرحوم شیخ محمد باقر علم الهدی

 


فاش شدن ازدواج محرمانه مفتی مصر با 10 زن

چهارشنبه 18 اسفند 1389 09:52 ق.ظ
طبقه بندی:اخبار شیعیان، 

به جز این سه نفر موفق نشدم اطلاعات دیگر زنان وی را پیدا کنم اما همین امر کافی بود تا به دیدن "احمد نظیف" نخست وزیر پیشین مصر بروم و وی را نیز در جریان این مسأله قرار دهم.


به گزارش شیعه آنلاین، در پی سقوط رژیم "حسنی مبارک" دیکتاتور سابق مصر، تعداد زیادی از ساختمان ها و دفاتر وابسته به سازمان اطلاعات و امنیت این کشور به دست معترضان فتح شد و اسناد و مدارک زیادی توسط آنان از این اماکن خارج گردید تا توسط نیروهای وابسته به رژیم "مبارک" نابود و یا سوزانده نشود.

گفتنی است در یکی از اسناد و مدارک بدست آمده که بر بالای آن مهر "خیلی محرمانه" خورده، اسرار و ماجرای ازدواج محرمانه شیخ "علی جمعه" مفتی اعظم مصر با 10 زن بیان شده است.

در بخشی از این اسناد به نقل از خانمی به نام "مها عبدالفتاح شلتوت" که نوه شیخ "شلتوت" رئیس پیشین دانشگاه الأزهر مصر معرفی شده، آمده: خانواده ما با خانواده شیخ "علی جمعه" از سال ها پیش با یکدیگر ارتباط داشته ایم تا اینکه در سال 2003 میلادی در شرایط روحی – روانی نامناسبی قرار گرفتم و به دلایل خاصی زیر فشار بودم. علت این مسأله همزمان شدن درگذشت برادرم و نیز جدایی من از همسر سابق بود. این دو حادثه ناگوار مرا در شرایط نامناسبی قرار داد.

وی در ادامه افزود: تا اینکه با شیخ "علی جمعه" ارتباط برقرار کردم و در نهایت به ازدواج محرمانه ما انجامید. دایی و عموی بنده دو شاهد موجود در مراسم عقد ما بودند. پس از ازدواج بنده با مفتی اعظم مصر، او به مرور زمان ماجرای ازدواجش با دیگر زنان که تعدادشان حدود نه نفر بود را بیان کرد.

او در ادامه گفت: مدتی پس از ازدواجمان، خواهر شیخ "علی جمعه" با من تماس گرفت و مرا به داشتن ارتباط نامشروع با وی متهم کرد. این اتهام برای من بسیار سنگین بود و از همین رو فورا از وی طلاق گرفتم. زمان دقیق جدایی ما 25 ماه می 2004 میلادی بود.

نوه شیخ شلتوت همچنین افزود: هنگامی که برای انجام کارهای اداری طلاق به اداره مربوطه مراجعه کردم، نام برخی همسران سابق وی را متوجه شدم که عبارت بودند از خانم "عفاف علی عبد اسماعیل" که زمان طلاق وی 18/7/1974 نوشته شده بود. دیگر همسر وی خانم "هدی عبدالرحمن محمد البدری" بود که در تاریخ 21/10/1996 از او جدا شد. همسر سوم مفتی اعظم مصر خانم "جمیله عید رابح محمد" بود که در تاریخ 21/4/1999 او را طلاق داد.

خانم "مها عبدالفتاح شلتوت" در پایان گفت: به جز این سه نفر موفق نشدم اطلاعات دیگر زنان وی را پیدا کنم اما همین امر کافی بود تا به دیدن "احمد نظیف" نخست وزیر پیشین مصر بروم و وی را نیز در جریان این مسأله قرار دهم.

قابل ذکر است در تصویر موجود در این خبر که به یکی از سفرهای شیخ "علی جمعه" به لبنان اختصاص دارد، وی در حال دست دادن با خانم "بهیه حریری" خواهر "رفیق حریری" نخست وزیر پیشین لبنان است


علم پیامبر و اهل بیت 1

شنبه 7 اسفند 1389 02:15 ب.ظ
طبقه بندی:اهل بیت، 

 

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون(توبه 105 )

 وَ سَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُه(توبه 94 )

-نكته قابل توجه در این آیه این است كه همانطور كه خداوند اعمال بندگان را همیشه مى بیند رسول خدا و مومنین (در كنار رسول خدا )كه (قائدتا به مومنین خاصى اشاره دارد كه جز اهل بیت و ائمه مصداق دیگرى نمى تواند داشته باشد) نیز عمل ما را مى بینند  ، فلذا است كه جمیع مسلمین در نماز پیامبر را مخاطب قرار داده مى گویند :

 السّلام علیك ایها النبى و رحمة اللَّه و بركاته‏

اعمال امت بر پیامبر اكرم در هر دوشنبه و پنجشنبه عرضه مى‏شود و آن جناب ملاحظه میكند همچنین بر ائمه علیهم السّلام عرضه مى‏گردد ملاحظه مى‏نمایند منظور از مؤمنون در آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا همان ائمه مى‏باشند.) بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏1    247    ترجمه روایات .....  ص : 246(

تفسیر قمى: حضرت صادق در مورد آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ فرمود مؤمنین در این آیه ائمه طاهرین علیهم السّلام هستند.) بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏1    250    ترجمه روایات .....  ص : 246(

معانى الاخبار: ابو بصیر گفت بحضرت صادق علیه السّلام عرض كردم ابو الخطاب مى‏گوید اعمال امت پیغمبر هر هفته روز پنجشنبه خدمت پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله عرضه مى‏شود.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود چنین نیست بلكه بر آن جناب اعمال امتش هر روز صبح چه مردمان خوب و چه بد عرضه مى‏شود، مواظب باشید همین است تفسیر آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ امام علیه السّلام سكوت كرد از تفسیر «مؤمنین» ابو بصیر گفت منظور از مؤمنین ائمه علیهم السّلام هستند.) بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏1    250    ترجمه روایات .....  ص : 246(


آتش زدن همسر توسط یک مولوی اهل سنت!

جمعه 15 بهمن 1389 04:12 ب.ظ

یک مولوی حنفی مذهب ترکمن بنام (یازگلدی / ا) در روستای تنگراه از تبابع گالیکش مینودشت استان گلستان روز شنبه 10 / 11 / 89 همسر خود را آتش زد.

منابع محلی میگویند این مولوی بداخلاق و خشن همیشه با همسر خود دعوا داشته است و تقریبا هر روز شاهد کتکاری و فحاشی مولوی خطاب به همسرش بودند که با وساطت همسایه هایشان موضوع خاتمه پیدا میکرد.

همسایه علت غالب این کتکاری و فحاشی ها را روابط زناشوئی ذکر کرده اند و میگویند مولوی فردی است که علاقه زیادی به مسائل زناشوئی دارد وظاهرا این خانم بعلت ضعف جسمانی توانائی تمکین این مولوی را که ظاهرا بیش از حد متعارف بوده است را نداشته و این مسئله موجب تشدید عصبانیت و خشم مولوی میشد تا حدی که او را به باد کتک میگرفت .

شاهدان عینی که در همسایگی این مولوی هستند میگویند بارها شاهد بودند که این مولوی همسرش را با چوب میزد و فحاشی میکرد و زن بیچاره التماس میکرد و از شدت کتکهای مولوی هذیان میگفت.


به گزارش منابع محلی که در همسایگی این مولوی زندگی میکنند روز حادثه مردم متوجه جیغ همسر مولوی میشوند و خیال میکنند که طبق معمول او در حال کتک خوردن عادی است، اما بزودی متوجه میشوند که زن در حال سوختن است و خطاب به مولوی میگوید که چرا مرا آتش زدی و او هم میگوید خودت، خودت را سوزاندی!!!!

تا بحال چندین بار مردم و اهالی و همسایگان این مولوی پس این واقعه چندین بار با او در گیر شده اند و حتی درگیری فیزیکی داشته اند اما بجز فحاشی جوابی از او نگرفته اند.

لازم بذکر است این خانم حامله بوده و در همان ساعات اولیه جنینش فوت میکند اما خودش تا صبح امروز زنده بود و متاسفانه در بیمارستان سوانح سوختگی ساری فوت کرده است.


  • تعداد صفحات :14
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :